زبان نامنظم و نامفهوم ادبیات مدرن

بابک عبدالهی

یادداشتی در توصیف نوای ناهنجار، ساز بس ناکوک شعر نو

مروری بر بزرگان ادبیات فارسی و تعمق در مفاهیمی که نامهایی بمانند حافظ، سعدی، بیدل، عطار، صائب و چندین سخن سرای بی مانند و مثال این زبان، طرح داشته اند، همواره در عجیب ترین و حیرت آورترین شکل ذهنی ممکن، ما را بر آن رهنمون می سازد که مکاتب ادبی و ابداعی ایشان و تعمق مستتر در گفتارهایشان، آیا تکرار میگردد یا خیر.

همزمان با این موضوع اگر در دنیای مکتوبات ادبیات معاصر پرسه زنیم، به صد ها هزار نام بر خواهیم خورد که به آنها هم میگویند شاعر!

گذشته از اینکه ایرانیان در ذهنیت تاریخی خود همیشه ادبیات مقایسه ای را دوست داشته اند و فرهنگ و زبان ایرانی دائم بدنبال دو مفهوم ذهنی میگردد تا در ناخوداگاه خود به قیاس آن دو بپردازد و در نهایت نتیجه این فرایند را به نظاره بنشیند، باید متوجه این نکته باشیم که ادبیات مدرن و آنچه در ایران شعر نو مینامیم، هیاهویی برای تصاحب کرسی های صاحب نظران کلاسیک ادبیات فارسی است. هیاهویی که ناممکن است اما پرطمطراق و پر آب و تاب… دورانی در تاریخ ادبیات فارسی موجود است که به آن میگوییم ، بازگشت ادبی. این دوره در حقیقت تلاش برای بازگشت به ساختار منظم و شاکله قدرتمند ادبیات کلاسیک است.

قبل از بی نظمی بزرگی که با ورود نیما یوشیج و سبک سازی عجیب و غریب او در حوزه ادبیات شکل گرفت، از شاخص های جدایی ناپذیر شعر، نظم گفتاری و محتوای مستتر در آن بصورت توامان بود و اینگونه بود که سعدی، قله ادبیات اندرزگونه پدید آمد. همین روال بود که حافظ، سردسته بلبلان شیراز لب به تغزل دلگشا گشود و بیدل طلایه دار پارادوکس های منطقی! و آموزگار نصیحت پیشه فلسفه ادبیات، کلام آغاز نمود. آنچه این بزرگان را در سرآمدی منزلت ادبی و فهم کلامی، به اسطوره بدل داشته است، استعداد خداداد آنهاست.

همانچه که حافظ میگوید:
حسد چه میبری ای سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خداداد است

مفاهیم و تداعی های عارفانه و آکنده از فلسفه ای که ادیبان فارسی کلاسیک طرح داشته اند، از روی درک، تحلیل، چینش ذهنی و عبور از سطح عوام بوده است و شاید از این روی است که هنوز همگان در جامعه امروزی نمیتوانند با ذهن سعدی ارتباط برقرار کنند و یا حافظ را براحتی بخوانند و درک کنند اما نیما، سهراب یا ازین قسم گوینده ها ( نه شاعر و ادیب) را دوست میدارند و کلامشان را خوب میفهمند و به خاطر میسپارند و مرتب در همه جا تکرار میکنند.

ادبیان مدرن در ایران و بطور خاص شعر نو، بدلیل عدم توانمندی سرودن بمانند سعدی یا عطار بود که متولد شدند و رشد کردند و امروز میلیون ها پژوهشگر ادبی مدعی شاعری به طرز نو هستند.

قفسه های کتابفروشی ها مملو از گفتارهای ادبی مدرن است و شاعران تعددی عجیب یافته اند. جالب آنکه هرچه کلمات بیربط و مضامین تهی تر باشد، ژست مدرن مدارانه شاعرش هم سینمایی تر است. درست مثل نقاشی مدرن که سطل رنگ آبی و زرد را مخلوط کرده و با شدتی ناشناخته و بی دلیل بر بوم میپاشند و اسمش میشود سبک فلان و ایسم بهمان و در گالری های روشنفکر زده هم ساعتها این اختلاط بی مایه و مفهوم رنگها را تحلیل میکنند!

شعر نو و ادبیات مدرن بنظر شخصی نگارنده این یادداشت، تخطی محض و آگاهانه از کمال سخنوری در ادبیات فارسی است. هیچکدام از ترفندها و بازیهای زبانی با کلمات و سپس جایگزینی در محدوده آنچه شعر مینامیم، باعث نمیشود شعر نو جایگاه تاریخی ای را در محدوده خاص ادبیات فارسی( به مفهوم خاص آن) پیدا کند.

نوایی که امروز شعرای شعر نو در صدد پرآوازه نمودن آن اند، صدایی نیست که در دالان تاریخی شعر فارسی با گذشت قرون و اعصار، گوش نواز شود و رتبه یابد، همچنانکه موسیقی سنتی سراسر معناست و آنچه پاپیولار ( موسیقی پاپ) نامیده میشود از منظر معنایی فاقد اعتبارات محتوایی ست.