غفلت از عزت شهروندان خوزستانی شاغل در میان نخاله ها و زباله ها

هوشنگ نوبخت

بی شک در هیچ قانون و دین و مذهب و آیین و مسلکی نمی گنجد که بپذیرند در یک استان ثروتمند و برخوردار همچون خوزستان که به گاوشیرده کشور معروف است شاهد باشیم که نان سفره ی هر چند خانوار اهوازی در یک سطل زباله جستجو شود.

از منه رسانه، جز دغدغه داشتن و انعکاس دادن کاری بر نمی آید که اگر چنین نیز نکنم به خودم و حرمت انسانی قلم و رسانه ام خیانت کرده ام.

چگونه می شود در میان این همه چاه های عظیم نفت ، در میان این وسعت از مزارع بزرگ نیشکر، در میان انبوه صنایع بزرگ معدنی و تولیدی کشور و درجوار هزاران کیلومتر نوار ساحلی استانی که بی‌شک غنی‌ترین جغرافیای ایران عزیز است شاهد باشیم که در هر سطل زباله‌ ای ، چند شهروند پیر و جوان اهوازی تا کمر خم شده اند تا بلکه اندک رزق و روزی خانواده شان را در میان آشغال ها جستجو کنند.

کجای دین و مذهب ما و کجای فرهنگ و تمدن غنی ایرانی ما، کجای اندیشه انسانی ما گفته است که بپذیریم یک شهروند ایرانی مسلمان که باید پر از غرور و صلابت و عزت و احترام باشد برای سیر کردن شکم خود و فرزندانش تن به بوی تعفن سطل زباله بدهد.

اینجاست که باید منه رسانه به عنوان نماینده افکار عمومی، تعارف و مصلحت را کنار بگذارم و با جسارت بنویسم که کدام مسئول نخاله در کدام نقطه از کشور، کدام رسالت کاری و مسؤولیتی اش را درست انجام نداده و غفلت کرده که کار به اینجا رسیده است که به جای بوی نان سفره های مقدس مردم خوزستان و کشور شاهد رد پای بوی تعفن آشغال ها به مشام خانواده ها باشیم.

باید جستجو کرد و پیگیر شد تا فهمید که کدام مسئول بی وجدان و بی انصاف و بی دغدغه ای از کدام اندیشه ی امام و رهبری و نظام آموخته یا دیده که گفته باشند، این انقلاب و این نظام و ثروت این مملکت، برای فقرا و برای نیازمندان نیست که اینگونه نسبت به همه امورات آنان چنان بی تفاوت و یا بهتر بگویم بی عار شده ایم که کک مان هم نمی گزد و با چشمهای خود هر روز شاهد باشیم، هموطنانمان در یک شهر ثروتمند مثل اهواز برای خوردن نان شب شان دست به دامان آشغال های دیگر هم وطنان شان می شوند.

کجای اندیشه اسلامی و فرهنگ ایرانی ما که هردو، معیارهای مشترک انسانی شان در تاریخ، سر به فلک کشیده است جایی برای توجیه چنین ذلتی باقی می‌گذارد؟

مگر اینکه عده ای نان حلال نخورده که بر کرسی های به اصطلاح خدمت تکیه زده باشند و دارای چنان عملکرد فاجعه باری باشند که نتیجه‌اش شده این که یک شهروند ایرانی چنان به ذلت بیفتد که برای سیر کردن شکم خانواده‌اش در پی تفکیک زباله های دیگران باشد؟

آیا این ذلت و این غفلت که محصول بی تدبیری عده ای مسوول خدا نشناس است، نباید و نمی تواند خوراک و محتوایی برای رسانه‌های دیگر کشور باشد که عزت و اعتبار مردم ایران و بی تدبیری دولت ما را به چالش بکشند و آن را بر پیشانی ما بکوبند؟

امیدوارم که همه آنقدر بپردازیم و بگوییم و بنویسیم که نگذاریم، عادت کنیم به دیدن چیزهایی که نباید برایمان عادت شوند.