فعال اجتماعی

دزفول را دوباره میسازیم/ به قلم رضا مهرپرور

خورنا – رضا مهرپرور: نمیدانم با حاج احمد سوداگر سخنم را آغاز کنم یا با شهید عبدالامیر رمی، شاید هم بهتر باشد از سید جمشید بگویم. از مردانگی ها و دلاوریهایشان بنویسم یا تعهد و تخصصشان را به قلم درآورم.از شجاعت حبیب پالاش بگویم یا غیرت زنان و مردانی را به تصویر بکشم که هریک خود کتابی است مفصل.

روزگاری نچندان دور که استکبار، تمام قد در برابر مام میهنمان ایستاده بود شهر من دزفول ، شهر با عزت من دزفول نوک پیکان حملات دشمن و صف مقدم مقابله با دشمن بود.گرچه آن روز تمام ایرانی ها جمع شده بودند اما مردم شهرم تعریفی نو از غیرت و ایثار ارائه دادند.آن روزگار با هر سختی و مشقتی بود سپری شد.

بعد از جنگ زمان بازسازی بود.نام بردن از دوران سازندگی بدون ستاره دار کردن نام دزفول کاری زشت و ابتر است.مردم این شهر نشان دادند که غیرتشان نه در میدان جنگ و در برابر دشمن که در وادی سازندگی نیز زبان زد خاص و عام است و در این مورد هم گوی سبقت از همه ربوده اند و برای بازسازی ویرانه های جنگ منتظر کمک و جیره دولت نماندند و خود دست به کار شدند و آستین همت بالا زدند و زودتر از هر شهر درگیر جنگی خود را به اوج رساندند.اوجی که حتی شهرهای دور از جنگ نیز یارای همتایی و برابریش را نداشتند.

مدارس و بیمارستان مساجد و ده ها نهاد عام المنفعه دیگر را مردم با غیرتش با همت خود بنا کردند و فعل خواستن را با اراده ی آهنین خود صرف کردند.

مردان و زنانش، دزفولی و بختیاری و لر و عرب همه و همه دست در دست هم دادند و در عرصه تولید نیز یکه تازی خود را به رخ کشیدند.فارغ از هنر دست منحصر به فرد مردمش که ریشه هزاران ساله دارد با تلاش و غیرت و پشتکار خود بهترین و بیشترین محصولات زراعی و باغی را تولید کردند و شدند قطب تولیدات کشاورزی کشور.

در کنار همه این ها بهترین مدیران کشوری را در دامان خود پرورش دادند و بی چشم داشت و بی منت تقدیم کشور کردند.

همت بلند این مردم بود، که آنان را نماد مقاومت ایران کرد و به حق نام پایتخت مقاومت ایران را از آن خود کردند.

اما نمیتوان از دزفول نام برد و از رود دز یادی نکرد.رودی که با زندگی مردم این شهر عجین شده و هریک بی دیگری به سان عاشقی می مانند که معشوق خود را از کف داده باشد.نمیدانم دزفول نام خود را از دز گرفته یا دز از دزفول اما خوب میدانم که این رود را با خوب و بدش می خواهیم.هم خشم وغضبش را به جان می خریم و هم مهر زندگی بخشش را .هم در کنارش آرامش می گیریم و هم از خروشش نمی هراسیم.

چند روز پیش خروشیدی و بر ما غضب کردی .هرچند غضبت مانند تشر مادرانه ای بود بر فرزندش .شاید هم غرض تو از این جوش و خروش این بوده که ما به یاد آوریم کوتاهیمان را در حق تو ، و به فکر باید و نبایدهایی باشیم که تا بحال یا انجام نداده ایم و یا با نقصانی همراه بوده.

حال ای دز، این ماییم و این خشم تو که آن را به دیده خریداریم.ما موشک های رنگارنگ دشمن را با دست خالی مشت کردیم.حال تو که از خود مایی و خوب و بدت هم مال ماست.تمام خروشت و تمام زخم هایت را دوباره مرهم میزنیم و دوباره پاسبانت خواهیم بود،و دوباره می سازیم این خرابه های خشمت را ، چرا که غیرت و همت ما تمام شدنی نیست .ما مرد عملیم و باز بهتر از قبل را خواهیم ساخت و به بهانه استفاده همگان از مواهبت گوشه چشمی هم جز خدا به کسی نداریم .دوباره میسازیمت و دوباره پذیرای سیل عظیم میهمانات از چهار کنج ایران خواهیم بود.

رضا مهرپرور

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  • عزیزم پس ما اندیمشکیا واستون دعا میکردیم طولانی ترین حمله هوایی ۴آذر اندیمشک کسی یادش هست.اندیمشک سنگر بان کرخه و دز تا اخر ایستاده ایم برای سربلندی کشورمون.