پس از عاشورا!/ اسدالله سرافراز

خورنا : اینک عاشورا تمام شده وسال ها است که مراسم عاشورا را از سرگذرانده ایم ؛ همه سال مردم ما از چندین روز قبل به استقبال شهیدان کربلا می روند و به واقع می کوشند عزاداری خود را بغایت شورمندانه و سوگمندانه کنند ؛ روضه های پرشمار، توسلات و نذورات بسیار و مرثیه ها و مدیحه سرایی های جان سوز و پُراز اَشک و آه ، همگی حکایت از ارادت و علاقه به مظلومیت امام حسین (ع) و یاران و خاندان پاکباز و فداکار اوست.

اما هنگامی که عاشورا تمام می شود زندگی ما باز بدون مرام و منطق حسین علیه السلام سامان می گیرد ، رفتار و کردار ما ، مناسبات اجتماعی ما ، کُنش ها و کوشش های شخصی و ملی ما گویی از الگوی دیگری غیر از الگوی اخلاقی حسین تبعیت می کند ؛ هرکجا که بنگریم و هر چیزی را که بیشتر بکاویم حضوری بسیار کم رنگ و یا بی رنگ از منطق درخشان اخلاقی امام حسین (ع) می یابیم ؛ عاشورا که تمام می شود زندگی بسیاری از مردم ما هم چنان بر پاشنه ی بی اخلاقی خواهد چرخید ، رفتار و مناسبات ظالمانه ، ترجیح مصلحت بر حقیقت ، سکوت در برابر تضییع حقوق دیگران ، نکوشیدن برای تحقق عدالت اجتماعی ، بزرگ کردن منکرات کوچک و فراموشی منکرات بزرگ ، به حاشیه رفتن دلیری و آزادگی و مروت و مردانگی و خلاصه جولان دادن شماری از رذیلت ها و نباید های اخلاقی میدان دار زندگی می شوند .

داستان عاشورا که به پایان می رسد بیت الغزل قصه زندگی بسیاری از ما هم چنان رنگ ولعابی از ریا و نزاع ، نفرت و نفرین ، ترس و طمع خواهد داشت ، گویی سبک و سیاق زیستن ما بی نشان از سیرت حسینی است.

اما ما را چه شده و چرا چنین شده ایم ؟ به راستی چرا با داشتن مکتب اخلاقی حسین ، اخلاق شماری از ما هنوز اموی است ؟

این پرسشی البته گزنده و درد آلود است که باید پاسخی موجه و خِرد پسند پیدا کند.

نگارنده هم مدعی نیست که پاسخ را به تمام دریافته و به کمال تقریر کرده ، بلکه یک نگاه و نظر است آن هم از سر اجمال و ایجاز .

امید که دیگران نیز راهی و پاسخی برای این معضل عملی و وضعییت دو گانه نشان دهند.

به تعبیر شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی ، تاریخ کربلا دو برگ دارد : یکی سبز نورانی و دیگری سیاه و ظلمانی ؛ از یک نظر کربلا نمایشگاه جنایات بشر است ، اوج درنده خویی و ستم گری و سقوط انسانیت و اخلاق ؛ ما وقتی این برگ را مشاهده و مطالعه می کنیم تنها تکلیف ما می شود لعن ونفرین در سوگ نشستن و گریستن و عزاداری و مرثیه خوانی ؛ اما کربلا یک برگ دیگر هم دارد ، برگی روشن و نورانی و صحنه ای سرشار از زیبایی و شکوه و سراسر فضیلت و افتخار ؛ نمایشگاهی از مکرمت های بزرگ اخلاقی و تجسم عالی ترین ارزش های انسانی و معنوی ؛ و همین برگ پُربار درس آموز چگونه زیستن و چگونه مُردن است.

گفته شده درباب تاریخ کربلا تحریفات زیادی رخ داده ؛ اما شاید مهمترین این تحریفات به گمان برخی اندیشمندان دینی هم چون مطهری تنها نظردوختن به برگ تاریک وسیاه تاریخ کربلا و فراموش کردن برگ سبز و زرین قیام عاشوراست.

در این رابطه شهید مطهری می نویسد : چرا ما حادثه کربلا را همیشه از نظر صفحه سیاهش مطالعه کنیم و چرا باید همیشه جنایت های کربلا گفته شود و چرا باید حسین بن علی (ع) از آن جهت که مورد جنایت جانیان است مورد مطالعه ما قرار می گیرد و چرا شعارهایی که به نام حسین بن علی (ع) می دهیم و می نویسیم از صحنه تاریک عاشورا گرفته شود ؟

نشاندن صحنه تاریک و پر قساوت واقعه ی کربلا در متن روضه ها و عزاداری ها و غفلت از صفحه پُر شکوه و درخشان آموزه های اخلاقی و معنوی امام حسین و یارانش شروع یک انحراف بزرگ در فَهم درست عاشوراست ؛ برگ سیاه و ظلمانی آن چنان دردناک و خون بار و عاطفه سوز است که توجه تنها به آن امکان استفاده ی عقلانی و اخلاقی را از ما گرفته است .

به نظر می آید باید برای مدت زمانی هم که شده نگاه و نظر دوختن به صحنه ها جابجا شود و آن برگ پاک و سرشار از فضیلت های گفتاری و کرداری و الگوی اخلاقی امام به متن روضه ها و عزاداری ها وارد گردد ؛ باید بخواهیم تا قدری جنایات تلخ و وحشیانه یزید به حاشیه رود تا چهره ی انسانی و منش اخلاقی و استعلای معنوی امام حسین (ع) را به خوبی بِنگریم و بَرگیریم .

اما اگر چنین نشود تنها کار ما احساس همدردی و گریستن بر مظلومیت حسین و شهیدان کربلاست و اهداف و افکار بلند او هیچ نقش و کارکِردی در زندگی ما نخواهد داشت و سخن دکتر شریعتی دلیل این مدعاست که فرمود : اما افسوس که به جای افکارش ، زخم های تنش را نشانمان دادند ؛ و یا به تعبیر استاد محمد رضا حکیمی : افسوس که شیعه بیشتر بر مصائب عاشورا گریست و کمتر در مسائل عاشورا اندیشید ؛ شیعه عاشورا را نگاه داشت ، لیکن درست نشناساند .

از سوی دیگر باید تا حدودی از جزئیات و حوادث ریز و درشت داستان کربلا فاصله گرفت . تمام امور جُزئی و کُلی قیام عاشورا ظرف و ظواهر است برای یک حقیقت معنوی و متعالی.

دریغانه باید گفت که گفتمان تاریخی و عاطفی عاشورا ما را از دستیابی به گفتمان اخلاقی و معنوی آن باز داشته و پرداختن و اصالت بخشیدن به فروعات و شاخه و برگ های حادثه کربلا نظیر تاریخ وقایع ، تعداد منازل ، مقدار فاصله و مَسافت ، حضور و یا عدم حضور فِلان شخصیت و سایر مسائل جزئی ، ما را از موضوع و مظروف و پیام اصلی آن محروم ساخته است.

باید گرد و غبار ظواهر تاریخی و ابرهای تیره تحریفات فرو نشیند ، تا پُر مایگی آموزه های اَخلاقی و مَعنوی واقعه کربلا خورشید وار رخ نماید و زندگی ما را معنا دار و اخلاق مدارتر کند …

* اسدالله سرافراز – روناش

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.