آسیب شناسی پاره ای نظرات دکترجواد طباطبایی در ویژه نامه نوروزی ۱۳۹۶”مهرنامه”

خورنا | سرویس سیاسی: دکتر عباس امام در متنی که برای ما فرستاده اند به آسیب شناسی نظرات دکتر سید جواد طباطبایی فیلسوف ایرانی پرداخته اند. متن کامل ارسالی به شرح زیر است:

امروز هدف ما این است تا در این نشست نکاتی در مورد برخی نظرات آقای دکتر جواد طباطبایی مطرح کنیم و امیدوارم این بحث و این نکات مورد توجه علاقه مندان به نظرات ایشان و یا نقد آرا و نظرات ایشان قرار گیرد. در ابتدا ، فکر می کنم برای شناخت هر چه بیشتر نظرات آقای دکتر جواد طباطبایی و در حقیقت نقد و بررسی برخی از آرا و اندیشه های ایشان نیازاست تا به صورت خیلی گذرا  نگاهی به موضوع غرب شناسی ما ایرانیان داشته باشیم چرا که فکر می کنم اعتقادات ایشان از  جنبه هایی به موضع ما ، یا برخی از ما ایرانیان ، درمورد مسائل غرب و غرب شناسی ارتباط دارد. واقعیت این است که رابطه ی ایرانی ها با جهان غرب از یک جنبه به دو دوره ی نسبتا یا کاملا مجزا تقسیم می شود.دوره ی اول ارتباط ما ایرانی ها با جهان غرب در دوره ی باستان است ؛ یعنی در دوره ی هخامنشیان و جنگ هایی که بین ایرانی ها و یونانی ها در گرفت و زمان زیادی به درازا کشید و بعد هم یونانی ها جای خود را به سلوکیان دادند. می دانیم که  دوره ی دیگر در همان راستا، دوره ی رومی هاست که می شود گفت در دوره ی حوالی ساسانیان بود . بعد از رومی ها  هم می توان گفت در یک بازه زمانی حدودا شاید هزار ساله ، ارتباط ما ایرانی ها با غربی ها یا با جهان غرب و شهروندان غربی ، تقریبا به طور کامل گسسته شد.

بعد از این ، دوره ی متفاوتی از ارتباط ما ایرانی ها با جهان غرب  آغااز می شود که  دوره ی صفویه است،  و می دانیم در دوره ی صفویه مجموعه ای از عوامل دست به دست هم می د هند تا دوباره ایرانی ها در معرض ارتباط با جهان غرب قرار گیرند. البته ، این که دلایل چه بود مد نظر ما  نیست چون ما به صورت فوق العاده گذرا می خواهیم به عنوان یک زمینه بحث به این اشاره کنیم. به هرحال ، از بعد از دوره ی صفویه،  مثلا دوره ی افشاریه یا زندیه یا دوره ی قاجار به صورت پیوسته و البته خیلی پرشتاب ارتباط ایرانی ها با جهان غرب زیاد می شود.در همین دوره است که با توجه به گسترش روزافزون ارتباط ایرانی ها با جهان غرب ، بعضی افراد ایرانی که  می توان درواقع نخبگان جامعه آن روزها نام گذاری کرد، با مشاهده ی عقب افتادگی جامعه ی خود یعنی ایران ، و از طرف دیگر مجد و عظمت و شکوه و پیشرفت تمدن غرب به این فکر فرو می روند که چرا ما ایرانی ها عقب ماندیم و غربی ها این قدر به پیش رفته اند و یا رمز پیشرفت غربی ها چه بوده و علت توقف و پس رفت ما ایرانی ها چیست ؟ یا مثلا فقر و فلاکت و محرومیت و استبداد سیاسی در تاریخ ایران به چه دلیل است که ما به این شرایط بسیار تاسف برانگیز رسیدیم؟ این افراد ، معمولا در قالب کتاب یا رساله یا بعدها مثلا مقاله،سخنرانی،مصاحبه به کندوکاو جنبه های مختلف این چند پرسش می پردازند. در میان این افراد سیاستمدار وجود داشته،نویسنده وجود داشته، بعضی دیپلمات بودند، بعضی ها درباریان بودند، بعضی شاعر بودند،بعضی روحانی بودند و گروهی هم دانشگاهی و روشن فکر. از دوره ی قاجاریه  به این سو که مکتوب کردن افکار و اندیشه ها بیشتر رایج شد با توجه به گسترش صنعت چاپ، در دویست  یا دویست و خرده ای سال گذشته افراد مختلفی در این راستا نظرات خود را مطرح کردند . اگر من بخواهیم به بعضی از این افراد فقط در حد ذکر اسم اشاره کنم ، می توان  به یک لیست شاید مثلا سی نفره اشاره کرد که در این راستا اندیشه ورزی کردند و نکاتی رو مطرح کردند که خواه درست ، خواه نادرست،خواه ناقص ، خواه کامل در هرحال در فکر چاره جویی برای مشکلات جامعه ی ایرانی بودند که به هرحال بخشی است از میراث فرهنگی ایرانیان و هویت فرهنگی حقوقی جامعه ایران و جامعه اندیشه ورز ایرانی. و چون عرض کردم حدود سی نفر ، من فقط به اسم این افراد فعلا اشاره می کنم تا بعد در چارچوب این روند به افکار و نظریات آقای دکتر طباطبایی بپردازم. از کسانی که مد نظر من هستند می توان به صورت نمونه به مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر، عباس میرزا، قائم مقام فراهانی، سید جمال الدین اسد آبادی، میرزا ملکم خان، آخوند زاده، طالبوف، میرزا آقا خان کرمانی، محمد علی جمال زاده،مستشار الدوله (مولف رساله ی معروف «یک کلمه»در دوره ی قاجاریه و مشروطه)، احمد کسروی، حسن تقی زاده، مرحوم دکتر محمود افشار یزدی( پدر استاد برجسته ی ایران شناس دکترایرج افشار)، امام خمینی، دکتر شریعتی،مهندس بازرگان، جلال آل احمد، احسان نراقی، فریدون آدمیت، سید حسین نصر، رضا داوری، احمد فردید، عبدالکریم سروش، داریوش شایگان، صادق زیبا کلام، آرامش دوستدار، داریوش آشوری، محمد علی کاتوزیان( استاد دانشگاه آکسفورد)، حسن نراقی، و مقصود فراستخواه در سال های اخیر. البته ، در کنار این افراد احزاب و گروه های سیاسی هم از همان دوره مشروطه یا دوره ی قاجاریه به این نکات یا مسئله ی ارتباط ما با جهان غرب فکر کرده اند و نکاتی مطرح کرده اند، مثلا از اجتماعیون عامیون بگیرید تا مثلا حزب توده یا جبهه ی ملی ، بعد از آنها سازمان مجاهدین خلق ایران یا چریک های خدائی خلق یا مثلا نهضت آزادی ایران یا حزب جمهوری اسلامی ، و افراد مختلف دیگری که این افراد یا جریانات در مورد مفاهیمی مانند آزادی ( حریت )، یا مفاهیمی مانند برابری( مساوات) یا  مفاهیمی مانند حکومت قانون، ضرورت تشکیل مجلس یا عدالت خانه، در مورد مفهوم توسعه یا به تعبیر قدیمی تر آن ترقی و مثلا در مورد انواع نقد نکاتی مطرح کردند که تا همین امروزهم این نکات هنوز مورد بحث جامعه ایران است.

حال، نکته اینجاست  که اگر بخواهیم  دقیق ترنگاه کنیم یکی دیگر از افرادی که به این لیست می توان اضافه کرد که در این راستا نکاتی را مطرح کرده و اندیشه ورزی هایی داشته آقای دکتر سید جواد طباطبایی استاد سابق دانشگاه تهران هستند . ایشان در حال حاضر درمرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی مشغول  به کار هستند، و  نظراتشان را در قالب مصاحبه، کتاب، ترجمه یا سخنرانی  در مورد “مسئله ی ایران و هویت ایرانی ” مطرح می کنند.  اگر بخواهیم به طور مشخص تر به نظرات ایشان اشاره کنیم، می توان از نظرات و نظریات ایشان در مورد” زوال اندیشه سیاسی” ،  “نظریه انحطاط ایران”، “شرایط امتناع اندیشه ورزی”، “تداوم فرهنگی ایران زمین “، “مفهوم اندیشه ایران شهری گری یا ایران شهری” ، در مورد “نهاد دانشگاه” ، در مورد نقش “سنت  و تجدد ” ، در مورد “کارنامه ی روشن فکران ایرانی” و مفاهیم دیگری از این دست رساله و کتاب نوشته اند ، سخنرانی های زیادی انجام داده اند، مصاحبه هایی کرده اند و  ترجمه هایی نیز ازائه داده اند که در دسترس  وجود دارند. آن چه در این بحث فعلی بنده مورد نظر است آسیب شناسی بخش کوچکی از نظریات و دیدگاه های آقای دکتر طباطبایی است، آن هم دقیقا براساس متن سخنان خود ایشان.و این که عرض می کنم “بر اساس متن سخنان خود ایشان”،  حقیقتا نکته ای است که خود جناب آقای دکتر طباطبایی در خیلی از سخنرانی هایشان در نقد آرا دیگران رعایت نمی کنند و بدون استناد به حرف دیگران به طور شفاهی نکاتی را به دیگران منتسب می کنند که مشکل زاست.ولی عرایض بنده براساس نظریات اخیر ایشان درماهنامه ی مهرنامه شماره ی ۵۱( ویژه نامه ی نوروزی سال ۱۳۹۶) است . البته ،  از ابتدا بگویم مجله ی مهرنامه از مجلات بسیار بسیار معتبر، وزین و مورد علاقه ی خود بنده هست.

درشماره  مورد نظر از مهرنامه ، یک ویژه نامه منتشر شده با عنوان “شهریار” که در آن در حدود شاید ۳۰ صفحه ، متن چهار سخنرانی آقای دکتر طباطبایی در سال ۹۵ درج شده  است . عنوان پرونده نیز  «سال احیای اندیشه سیاسی» با  این توضیحات فرعی “سال ۱۳۹۵ از حیث سخنرانی های عمومی سید جواد طباطبایی یک سال استثنائی بود. فیلسوفی که عادت به سخن مکتوب داشت حال به عرصه عمومی آمده و با گفتارهایش اندیشه سیاسی را احیا می کند. گزارش کاملی از سخنرانی های سال گذشته سید جواد طباطبایی را در این فصل بخوانید ” . بر اساس زمینه ی تخصصی  کارهای دکتر طباطبایی و با توجه به زمینه تحصیلی ایشان که فلسفه یا فلسفه ی سیاسی است و به ویژه با توجه به محل تحصیل ایشان دانشگاه سوربن فرانسه و باز به یک دلیل دیگر یعنی در حقیقت پژوهشگر بودن ، یا اندیشمند بودن ایشان، من چند انتقاد به ایشان وارد می کنم. اول ، به صورت کلی و بعد مصادیق آن انتقادات را براساس همین سخنرانی ها عرض می کنم. اولین نکته ای که در کارنامه ی آقای دکتر وجود دارد ، به خصوص در این سخنرانی ها، لحن تحقیر و توهین نسبت به سایر اندیشمندان ایرانی و غیر ایرانی است . می دانید که حتی به اذعان خود طرفداران ایشان ، آقای دکتر لحن بسیار گزنده، تلخ و در بیشتر موارد تحقیر آمیزی دارند که  حداقل از جایگاه یک فیلسوف این نکته قابل پذیرش نمیتواند باشد.از هر کس دیگری ممکن است باشد  ولی از یک فیلسوف یا فیلسوف سیاسی یا یک اندیشه ورز درست نیست. دومین نکته ، کلی گویی های غیر مستند ایشان، یعنی در واقع تعمیم های افراطی  است . نقد بعدی، در حقیقت  پریشان گویی ایشان در استدلال هاست که مصادیقش را بعدا ارایه می دهم . چهارمین مورد، در حقیقت انتساب های نادرست   سخنان و اقوال و آرا دیگران هست. پنجم ، نگاه ایدوئولوژیک ایشان  است؛ نگاه ایدوئولوژیک و ستیزهیستریک با مجموعه ی روشن فکران ایرانی از حوالی مشروطه به بعد ،چه  روشن فکران مذهبی، چه غیر مذهبی  ، و یا از انواع و اقسام  دیگر اندیشه ورزان روشن فکر. و نکته اخر یا ششم که در حد محدودی می توان به آن اشاره کرد اندیشه ربایی تئوریک است، یعنی آن چیزی که در سال های اخیر در محافل دانشگاهی با عنوان انتحال یا به انگلیسیplagiarism  است که می توان گفت حداقل به طور نسبی  این اندیشه ربایی در کار ایشان دیده می شود.

اولین سخنرانی آقای دکتر، در صفحه ی ۱۷۲ نشریه هست؛ درصفحه ی ۱۷۷٫  این مطلب در اصل  یک سخنرانی بوده با عنوان «از ایران باید دفاع کرد به مردی و نامردی» و عنوان فرعی آن هم  به این ترتیب است: “مشروح سخنان جواب طباطبایی در نشست ایران همین جاست که ایستاده ایم.” واقعیت این است که کل این سخنرانی عمدتا حول محور مشکلات دانشگاه  های ماست و ایشان در تلاش است به این سوال پاسخ دهد که چرا دانشگاه های ما، دانشگاه نیست  ، و این  در واقع یک نوع آسیب شناسی مسائل دانشگاهی ماست. اولین نکته ای که خیلی  باعث جلب توجه من شد عنوان سخنرانی بود ، یعنی “از ایران باید دفاع کرد به مردی و نامردی”. من فکر می کنم هر کسی این جمله را بخواند، ببیند و یا بشنود، در نگاه اول  جمله را جمله ی بسیار زیبا تلقی خواهد کرد  .جمله ای است که بوی ناسیونالیسم ایرانی می دهد ، بوی وطن پرستی می دهد،  بوی ملی گرایی می دهد، وبدیهی است چیز بدی نیست، اما، وقتی من این جمله را از زبان آقای دکتر جواد طباطبایی می خوانم این جمله برای من طور دیگری تعبیر می شود که به هیچ وجه نمی تواند قابل توجیه باشد، آن هم به این دلیل که آقای دکتر طباطبایی تقریبا اکثریت روشن فکران ایرانی را متهم می کند که به نکته ای  یا به مفهومی به عنوان “حقوق” توجه نکرده اند. من به عنوان نمونه اگر بخواهم اشاره کنم، در مهرنامه شماره ۳۴ در صفحه ی ۱۶۹ جمله ای از ایشان هست  که در یک مصاحبه می گویند” جای شگفتی است که هیچ روشن فکر ایرانی را نمی توانید پیدا کنید که از حقوق بحث کرده باشد.”  ببینید این جا می گویند” هیچ روشن فکر ایرانی “.یعنی ، به این ترتیب نیست که بگویند بعضی یا برخی. نه ! می گویند “هیچ”  و البته در نوشته های دیگر ایشان باز این نکته گفته شده که هیچ روشن فکر ایرانی به حقوق توجهی نکرده است. اما، به لحاظ تاریخی این نکته سندیت ندارد. حال با توجه به این که ایشان دیگران را به عدم توجه به حقوق متهم می کنند من این نکته را مطرح  می کنم که آیا آقای دکتر که قاعدتا به مسائل حقوقی و جلوه ها و جنبه های مختلف حقوق مثل حقوق بشر یا حقوق بین الملل اعتقاد دارند و دیگران  به گفته ایشان متاسفانه به آن توجهی نکرده اند واقعا به این اعتقاد دارند که از ایران باید به این ترتیب که ایشان فرمودند باید دفاع کرد: به مردی و نامردی؟ به شکل ناجوانمردانه؟ یعنی ، آیا مثلا اگر خدای ناکرده ایران (ایران امروزی) مورد تهاجم ناجوانمردانه ای  با مثلا سلاح های هسته ای قرار گرفت، ایران هم بایستی برای دفاع از هویت خودش به حمله متقابل هسته ای دست بزند؟ آیا این تفکر با تفکر حقوق – محور تناسب دارد؟ بعید می دانم ایشان بتواند این نکته را توجیه کند. و جالب هم هست این جمله ، جمله ای است از مرحوم قائم مقام  یا به نقل و منتسب شده به قائم مقام ، آن هم از قول سفیر انگلستان که در این مقاله هم اشاره ای به او شده  است ولی خیلی گذرا. حال، عرض من این است که اگر از مرحوم قائم مقام فراهانی در صد و پنجاه یا دویست سال پیش این جمله را بخواهیم بپذیریم( در آن فضای گفتمانی آن دوره) ، بعید است از این جمله در فضای گفتمانی امروز در سطح جهان، به خصوص از دیدگاه فلسفه ی سیاسی ، آن هم از دیدگاه یک فلسفه ی سیاسی حق – محور (که ظاهرا آقای دکتر مدافع آن  هستند) بتوان دفاع کرد.

نکته ی بعدی که دکتر  طباطبایی در همان صفحه ۱۷۲ مجله ی مهرنامه ی شماره ی ۵۱  به آن اشاره کرده اند این است که می فرمایند” دانشکده حقوق امروز، بین هفتاد هشتاد تا صد و ده سال پیش تاسیس شده است. آن چه دانشکده حقوق وارث آن شد حدود ۱۱۰ سال سابقه دارد و این موسسات یا نهاد های آموزش عالی ما در جایی تصمیم گرفتند که چنین کاری را انجام دهند.اهل ایدوئولوژی و عوام علما که برخی از آن ها انسان های مهمی هم هستند از جمله جلال آل احمد که نمونه ی غرض ورزی کامل است و اگر بخواهیم یک مثال بی ربط حرف زدن را بگویم می توان او را نام برد. آل احمد مقدار زیادی درباره بد بودن دانشگاه تهران گفته، اما آن چه نگفته این است که دانشگاه تهران به چه ضرورتی تاسیس شد.” و بعد در دنباله می گویند که” اینکه بگوییم دانشگاه تهران پرچم استیلای غرب زدگی بربام ایران و نظایر این هست شاید به لحاظ ادبی اهمیتی داشته باشد ، اما به کل حرف بی ربطی است، و حرف کسی است که دانشگاه نرفته و نمی داند دانشگاه چیست .”  در این نقل قول  آقای دکتر طباطبایی چند نکته وجود دارد؛ اولا ، به گونه ای راجع به تاسیس دانشکده حقوق صحبت کرده اند، یا در مورد دانشگاه تهران و گفته اند” در جایی تصمیم گرفتند که چنین کاری را انجام دهند” که گویی در آن زمان آل احمد هم یکی از افرادی بوده که دست اندر کار شکل گیری دانشگاه تهران بوده یا شکل گیری رشته ی حقوق یا دانشکده حقوق در دانشگاه تهران، در صورتی که ما می دانیم دانشکده ی حقوق زمانی که تاسیس شده شاید احتمال زیاد آل احمد در اون زمان چهار یا پنج سال سنش بیشتر نبوده است. از طرف دیگر، به لحاظ خانوادگی هم به هیچ وجه جز خانواده های متنفذی نبوده اند که در شکل گیری دانشگاه تهران یا رشته ی حقوق یا دانشکده حقوق نقش داشته باشند.این یک نکته، که متاسفانه جوری وانمود کرده اند که افرادی که ممکن است اطلاعات کمی داشته باشند شاید دچار بدفهمی بشوند. اما، از آن بدتر جایی هست که نقل قولی به آل احمد منتسب می کنند و می گویند” اینکه بگوییم دانشگاه تهران پرچم استیلای غرب زدگی بر بام ایران است” و این جمله را به آل احمد نسبت می دهند در صورتی که آل احمد به هیچ وجه این جور جمله ای در هیچ کدام ازآثارش راجع به شکل گیری دانشگاه تهران نگفته اند، و فکر می کنم آقای دکتر طباطبایی در این جا دچار یک مغلطه شده اند و آن این که آل احمد در کتاب “در خدمت و خیانت روشن فکران”  جمله ای در مورد اعدام شیخ فضل الله نوری در دوره ی مشروطه گفته اند که  مقداری به لحاظ شکلی شبیه این جمله است ، ولی ارتباطی به تشکیل دانشگاه تهران ندارد. در مورد انقلاب مشروطیت هست که می گوید” من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غرب زدگی بر بام سرای این مملکت افراشته شد.” توجه بفرمایید جمله ای که آل احمد در مورد شیخ فضل الله نوری و اعدام او در دوره ی مشروطیت گفته اند ،آقای دکتر به نوعی نقل می کنند که گویی آل احمد این جمله را در مورد دانشگاه تهران، تاسیس دانشگاه تهران یا مثلا رشته ی حقوق گفته اند ! من واقعا برایم تعجب آور هست که چطور می شود جمله ی نادرستی را به کسی منتسب کرد و درعین حال، آن فرد را یکی از نمونه های بزرگ بی ربط حرف زدن بنامیم!؟ من فکر می کنم خود این نقل قول ، نقل قول بسیار بی ربطی است و نتیجه گیری حقیقتا بی ربطی است که چیزی را که آل احمد نگفته به او یا هر کس دیگری نسبت داد. از هر کس دیگری ممکن است این جور انتساب هایی پذیرفته شده باشه به دلیل فراموشکاری یا چیزهایی از این دست ولی از یک استاد برجسته حقوق و یک روشن فکر و یک اندیشه ورز امروزه این نکات قابل قبول نیست.

نکته ی دوم که در صفحه ی بعدی این مجله هست یعنی در صفحه ی ۱۷۳ با عنوان فرعی “گسست علمی ما ربطی به غرب زدگی ندارد” جمله ای است جالب! منتها در ادامه ی مطلب که ما می خوانیم در همین پاراگراف به این جمله می رسیم که ” مشکل ما ، به این دلیل بود که ما در واقع مقلد بودیم زیرا دانشگاه ما بر خلاف تمام دانشگاه های مهم دنیا عمدتا دانشگاه های اروپا و اندکی دانشگاه های آمریکا ، بر حوزه ی علمیه ما سوار نبودند یعنی بر پایه حاصل علمی حوزه ی علمیه ما دانشگاه شکل نگرفت.”  حقیقتا ، جمله ی جالبی است ولی بسیار بسیار جای بحث دارد که اولا می گویند” ما مقلد بودیم و تقلید بد است.” باید از ایشان بپرسید با توجه به آن چه که عملا در دنیا رخ داده و آن هم تقلید بسیا ری از جوامع  غیر غربی از فرهنگ و تکنولوژی و صنعت غرب هست چطور می شود به طور کلی هر نوع تقلیدی را محکوم کرد؟ چرا که می دانیم بسیاری از کشورهایی وجود دارند که امروزه در قالب مثلا مفهوم “مهندسی معکوس” از غرب  نکاتی گرفته اند و با تلفیق آنها با مسائل بومی خود به پیشرفت های بسیار شایان توجهی دست پیدا کرده اند. پس ، هر نوع تقلیدی را یک سره رد کردن به نظر من کار درستی نیست. اما نکته ی جالب توجه این که ایشان می فرمایند” یکی از مشکلات ما این بود که دانشگاه ما برخلاف تمام دانشگاه های مهم دنیا بر حوزه ی علمیه ما سوار نبود و بر پایه ی حاصل علمی حوزه های علمیه ما دانشگاه شکل نگرفت” .  حقیقت این است که دانشگاه تهران که قدیمی ترین دانشگاه ما هست و یا دانشسرای عالی یا مثلا قسمتی از دانشکده حقوق که در وزارت خارجه زمان قاجار بود اینها که در دوره ی قاجاریه شکل گرفت آیا واقعا دکتر طباطبایی معتقدند حوزه های علمیه ما در شرایطی بودند که خیلی می توانستند به دانشگاه های ما کمک کنند یا شکل گیری دانشگاه های ما؟ یعنی در زمینه ی علوم تجربی مثل فیزیک، شیمی، زمین شناسی، زیست شناسی و در زمینه های علوم اجتماعی مثل جامعه شناسی، روان شناسی، مدیریت و یا حتی در زمینه ی علوم انسانی مثل فلسفه، ادبیات و چیزهای دیگری مانند این ها. تمام صاحب نظران می دانند که در آن زمان (تا قبل از شکل گیری دانشگاه تهران ) حوزه های علمیه ما به هیچ وجه در این زمینه ها کوچک ترین کاری را انجام نداده بودند که حال ایشان مدعی می شوند که ما بایستی دانشگاه هامان را در ان زمان براساس  دستاوردهای حوزه های علمیه شکل می دادیم. من اگر بخواهم به  موضع یکی از پرشورترین مدافعان حوزه های علمیه ایران اشاره کنم ، می توانم از مرحوم امام خمینی نقل قولی بکنم که در آن زمان یعنی حول و حوش شکل گیری دانشگاه های ما ، حوزه های علمیه ما حتی در زمینه های علوم اسلامی و انسانی در چه شرایطی قرار داشتند، علوم تجربی که بماند، علوم اجتماعی که بماند که زیر صفر بودیم، زیر زیر صفر. مرحوم امام همه میدانیم که در سخنرانی هاشون،در نوشته هاشان هست که (نقل به مضمون) ” در زمانی که من در محافل کوچک و محدودی در حوزه علمیه قم در اوایل دهه ی بیست، فلسفه تدریس می کردم بسیاری از علمای حوزه ی علمیه قم بنده را تکفیر کردند، طرد کردند حتی از لیوانی که فرزندم – منظورشون مرحوم آقا مصطفی خمینی است –  آب می نوشید آب نمی خوردند که فکر می کردند چون من تدریس فلسفه می کنم پس دنبال علوم عقلی هستم با الهیات و فقه و اصول و چیزهایی از این دست رابطه خوبی ندارم” .  به این ترتیب ، فضای فکری حاکم بر حوزه ی علمیه ما در این شرایط بوده است. من نمی دانم دکتر طباطبایی از چه دوره ای صحبت می کنند که مثلا در آن دوره ما بایستی به گفته آقای دکتر  دانشگاه های ایران را بر حوزه ی علمیه سوار می کردند و حاصل علمی حوزه های علمیه رو در نظر نگرفتند. حاصل علمی حوزه ی علمیه ما حقیقتا در دهه ی بیست یا قبل از دهه ی بیست که عرض کردم ۱۳۱۴ یا ۱۳۱۵ که دانشگاه شکل می گرفت حقیقتا چه بوده؟ کاش ایشان در یک جایی این را توضیح بدهند.

در قسمت دیگری از این سخنرانی آقای دکتر در همان صفحه ی ۱۷۳ می گویند “فکر اجتهادی در دانشگاه ما شکل نمی گیرد” .  باز هم می بینیم که جمله ای است زیبا و در واقع در حد خودش قابل تأمل و توجه ، و از نظر آسیب شناسی مطلب جالبی است. اما ، وقتی دنبال توضیحات مطلب می رویم که بدانیم به چه دلیل فکر اجتهادی در دانشگاه ما شکل نمی گیرد ، یک پاراگراف کامل را می بینیم که اصلا ارتباطی به  توضیح مطلب به صورت مستند  و مستدل در مورد اینکه چرا فکر اجتهادی در دانشگاه های ما شکل نمی گیرد ، ندارد. می گویند” دوباره بعد از ده سال برگشتم و دیدم خلا پنجاه سال پیش و ده سال پیش همچنان همان است که هست.فقط هایدگر می توانست منظور من را بیان کند زیرا او نوشته که نیست، نیست می شود فعل نیستیدن را ساخته و می گوید خلا میخلأد. البته باز به نتیجه نرسیدیم و بعد از یکی دو سال که گذشت متوجه شدم هیچ فایده ای ندارد و از دانشکده برای من و با فکری که دنبال می کردم چیزی در نخواهد آمد. به عبارت دیگر ، آن فکر اجتهادی که من تصور می کردم ما باید بتوانیم در مبنای علم سیاست جدید و در علم جدید به خصوص در علم انسانی جدید به آن برسیم یا لااقل در آن مسیر برویم ، در این دانشگاه شدنی نیست. در شرایطی که اکثر شما می دانید من اخراج شدم بعد دکتر عارف به دانشگاه آمد و بعد از پنج شش ماه پیغام داد که نزد او بروم صحبت هایی شده بود و می رفتم و می آمدم با اکراه بسیار زیاد وارد دانشگاه شدم و ایشان را دیدم گفت” تو شکایت نکرده ای و ما نمی توانیم رسیدگی کنیم.”  چندبار هم قبلا این را به من گفته بودم ادعایی ندارم که شکایتی کنم او گفت از نظر مدیریت وقتی شکایت نکنی من نمی توانم رسیدگی کنم من گفتم “هنوز تفهمیم اتهام نشده ام . شما باید به من نسبتی بدهید تا من بگویم آن نیستم گفت: می گویند تو ملی گرا، لائیک ولیبرال هستی من گفتم:کی خلاف این را گفتم که شما این را کشف کرده اید؟ از اول هم چنین بوده است . البته، او متوجه کلام من نمی شد . او نمی دانست چه می گوید و شنیده بود. گفتم: همین است که هست من کی اصرار کردم که شما مرا این جا قبول کنید و من به زور می خواهم اینجا بمانم؟ شما دوست ندارید و من هم می روم. مثالی هم زدم که فکر میک نم مثال درستی است و از آن هم دفاع می کنم.”  به هرحال، ما تمام این مطلب دکتر طباطبایی را که که می خوا نیم فکر می کردیم توضیح دقیق مطلبی باید باشد ،به صورت جامع یا نسبتا جامع و فراگیر، در مورد این که چرا فکر اجتهادی در دانشگاه  ما شکل نمی گیردتا بتوانیم از سخنان ایشان بهره ای ببریم. در صورتی که آن چه من الان برای شما خواندم حقیقتا فقط ذکر یک مسئله بسیار بسیار شخصی ایشان است، ونکته روشنگری  که چرا فکر اجتهادی در دانشگاه ما در هفتاد هشتاد سال سابقه دانشگاه ما شکل نمی گیرد در آن دیده نمی شود. آیا واقعا تمام دانشگاه های ما که هشتاد سال است فعال هستند با صدها گروه آموزشی، با هزاران عضو هیئت علمی فقط با این  گونه استدلال  ها باید بپذیریم که  فکر اجتهادی در دانشگاه ما شکل نمی گیرد؟ چون به این ترتیب بود که آقای دکتر طباطبایی اخراج شدند و بعد آقای دکتر عارف یا هر کس دیگری  با ایشان برخورد نامناسبی داشت باید با این ترتیب ما بپذیریم این ادعا را؟ به گمانم این چیزی نیست جز پریشان گویی.

 

و حال برویم به صفحه ی بعد ؛صفحه ۱۷۴ با عنوان فرعی” دانشگاه ما چون ایرانی نیست جهانی هم نخواهد شد” . در این مورد نیز جمله ای دارند که می فرمایند ” دانشگاه هاروارد، جهانی است اما بهرحال امریکایی است.دانشگاه  ما چون ایرانی نیست هیچ وقت جهانی هم نخواهد شد و اتفاقات آن در حد تهران و حومه است. ” حال ، بازتوجه کنید دوستان عزیز آیا ارزیابی این که “دانشگاه ما چون ایرانی نیست جهانی هم نخواهد شد ”  فقط با این استدلال قابل قبول است؟یعنی ،هشتاد سال فعالیت گروه های مختلف، اساتید مختلف در دانشگاه با این عنوان که بگوییم تمام تاثیر دانشگاه های ایران در حد تهران و حومه است؟! من که به جز تحقیر یا توهین یا بد زبانی غیر شایسته از زبان یک استاد فلسفه ، چیزی در این جمله به صورت عقلانی نمی بینم  . یا ، باز همان جا ادامه می دهند ” اکنون هم با استادانی که تاریخ ایران را در آذربایجان خوانده و در این جا تدریس می کنند اگر شما نتوانید موضع خودتان را مشخص کنید هرگز نخواهید توانست علم تاسیس کنید .” آیا حقیقتا تمام استادان مثلا رشته تاریخ در دانشگاه های ایران ، آن هم  در هشتاد سال گذشته کسانی  بوده و هستند که تاریخ ایران را در آذربایجان خوانده اند؟ به نظرم، این حرف بسیار بسیار غیر منطقی،غیر عقلانی،غیر منصفانه و غیر قابل قبولی است. یا عجیب است که در دنباله باز می گویند” دانشگاه در معنای درستش باید باشد و این یک موضوع مهم است و آن موضوع ایران است. این چیزی که می گویم بحثی نیست که به آسانی فهمیده شود. منظورم این نیست که حرف من به دلیل عمقش فهمیده نمی شود بلکه آن قدر مبهم است که فهمیده نمی شود.”  یعنی خود ایشان هم می فرمایند که حرف  من به دلیل عمقش  این جوری نیست که فهمیده نشود بلکه مبهم است که فهمیده نمی شود. حال، مای مخاطب خواننده ی متن چیکار باید بکنیم وقتی حرف ایشان آن قدر مبهم  است که فهمیده نمی شود و خود ایشان می گویند که به دلیل عمق مطلب نیست  بلکه به دلیل شاید مثلا زبان الکن ایشان است ؟   ؟ اگر توانایی طرح مسئله ای که اصل و کانون نظر شماست  را ندارید  پس چرا مطرح می کنید که  این جور نکته ای رو در پایان مطرح کنید؟!

یا باز در ستون رو به روی همان صفحه ۱۷۴ ، با عنوان فرعی “دموکراسی چیزی نیست که یک روزه تاسیس شود” باز جمله ای است بسیار جالبی می فرمایند” باعث تاسف است و به صراحت از این سخن دفاع می کنم که بعد از صد و پنجاه سالی که ما دانشجو به خارج،  و کشورهای مختلف فرستادیم تقریبا هیچ زبانی را درست یاد نگرفتیم. یعنی این همه دانشجو ایتالیا،آلمان و فرانسه رفتند اما تقریبا هیچ اثر مهمی رانمی بینید که کسی آمده باشد و مستقیم از این زبان ترجمه کرده باشد” عزیزان اطلاع دارید که از زمانی که اعزام دانشجوی ایرانی به خارج کشور به خصوص به اروپا آغاز شد همه این ها یا می شود گفت اکثریت قریب به اتفاق این ها برای آموزش علوم دقیقه یا علوم پزشکی یا علوم طبیعی مثل فیزیک و شیمی و پزشکی و امثال این ها به خارج فرستاده شدند از دوره ی قاجار به بعد و بعد در دوره ی رضا شاه . و چه کسی می تواند ادعا کند که این ها رفته بودند به اروپا تا زبان اروپایی یاد بگیرند؟ مگر این ها اعزام شده بودند برای زبان آموزی؟  طبیعی است این ها اعزام شده بودند برای یادگیری مهارت ها و علومی که گره گشای مسائل عینی و جاری و مبتلا به جامعه خودشان، بوده نه برای یادگیری زبان. حالا چرا ایشان می فرمایند که بعد از صد و پنجاه سال هیچ زبانی را درست یاد نگرفتیم ، باز ازجملاتی است که عرض کردم بسیار بسیار کلی است و در حقیقت کلی گویی غیر قابل قبول . این همه سابقه زبان آموزی در ایران علی رغم تمام مشکلاتی که زبان آموزی از گذشته تا الان داشته را فقط با این عنوان که این محصلین سابق یا در حقیقت دانشجویانی که به خارج می رفتند را متهم بکنیم وجه عقلایی ندارد. اتفاقا جالب این است که در ادامه بازهم جمله ی عجیبی می گویندن که ” در مورد زبان انگلیسی البته مقداری یاد گرفتیم و عمده ی آثار را از طریق آن و البته به غلط ترجمه می کنیم و البته علت آن نیز روشن است چرا که انگلیسی زبان عوام است.” جالب است من نمی دانم حقیقتا آقای دکتر طباطبایی با چه ادعایی در قرن بیست و یکم با این همه گسترش و سیطره زبان انگلیسی در همه ی سطح جهان و در تمام علوم، می فرمایند انگلیسی زبان عوام است؟  با چه سند، با چه مدرکی ، با چه توجیهی ما باید فرمایش ایشان را بپذیریم که انگلیسی زبان عوام است؟ چرا که در دنباله می گویند” این انگلیسی که ما صحبت می کنیم را زبان شناسان “گلابیش” می خوانند یعنی global English یعنی زبان عامه که هندی ها، پاکستانی ها، بنگلادشی ها، اندونزی ها،آمریکایی ها با آن صحبت می کنند  . ما هم تا حدودی به طور مختصر آن را می دانیم. اما ، از طریق آن زبان، آن زبان هم چندان تحول بزرگی ایجاد نکردیم.” حقیقتا ،سخن ایشان یکی دو نکته دارد؛ یکی اینکه انگلیسی زبان عوام است که عرض کردم هیچ سندیتی این سخن ندارد، و دوم این که global English با تعریف خاصی که ایشان ارایه دادند از “انگلیسی جهانی”  با چه مدرکی ادعا می کنند که global English ، انگلیسی عوامه و قاعدتا لابد منظورشان هست که یک زبان بی مصرف، بی ارزش و فاقد هویت. و باز در ادامه یک جمله ی بسیار عجیبی دارند که حقیقتا هر چه فکر کردم متوجه جمله ی ایشان در این مورد خاص نشدم که  “دانشگاه ما ، امروز به یک زبان تبدیل شده است.”  نمی دانم  این به چه معناست که “دانشگاه ما امروز به یک زبان تبدیل شده است؟! البته، یک جمله یا دو جمله بعد از  آن  مطرح می کنند ولی بازبه هیچ وجه رافع مشکل نیست. می گویند “دانشگاه ما امروز به یک زبان تبدیل شده است یعنی یک زبان ، نه به این معنا که یک زبان بلدیم بلکه به این معنا که نیمی از انگلیسی و نیمی از فارسی را بلدیم و سعی می کنیم با این دو نصفه راه به جایی ببریم که معلووم است به ترکستان منتهی می شود.”  آیا به این نوع استدلال می توان عنوانی غیر از پریشان گویی اطلاق کرد؟

یا باز از کلی گویی های غیر مستند ایشان ، پاراگراف بعدی همان صفحه ۱۷۴ هست که می فرمایند ” دانشگاه در ایران ، راه فهمیدن را بسته است”  ، و در جای دیگری می گویند “به همین دلیل است در دانشگاه امروز نه کسی را دارید که بتواند مستقیم متن فارسی را دقیقا تفسیر کند و بگوید فارابی چه گفت و مجتهد فارابی باشد و نه کسی کانت می گوید. سه چهار کتابی که در دانشگاه تهران و اعوان و انصار دانشگاه تهران تولید کرده اند،  انصافا یک دانشجوی سال دوم لیسانس یک دانشگاه معتبر که نه ، بلکه شاگرد فارغ التحصیل دبیرستان فرانسه نیز بیش تر از کانت بلد است.”  حقیقتا ،  فکر می کنم جواب این جمله را شاید اساتید رشته فلسفه در دانشگاه های مختلف ایران  و حتی دبیران فلسفه در مدارس و دبیرستان های ایران بهتر است بدهند، و گرنه حتی اگر بپذیریم که ده ها اشکال ریز و درشت در گروه های فلسفه یا رشته ی فلسفه یا اساتید فلسفی دانشگاه های ما وجود دارد؛ ولی این جمله ایشان به هیچ وجه از زبان یک فیلسوف،یک استاد فارغ التحصیل دانشگاه سوربن قابل قبول نیست. به این صورت تحقیر آمیز و غیر منصفانه و غیر علمی تمام دانشگاه های ایران و دانشگاه تهران و اساتید آن ها را متهم کنند که اطلاعاتشان از مثلا کانت یا هر فیلسوف دیگر غربی، حتی از یک فارغ التحصیل دبیرستان های فرانسه کم تر است ! ؟  به جز بوی تحقیر و توهین غیرقابل قبول چیزی در این گزاره دکترطباطبایی نمی بینم، و حقیقتا به نظرم می آید یکی از نمونه های بسیار زشت اغراق های بی شرمانه باید نامیده شود. اگرچه بنده نه استاد فلسفه هستم و نه صاحب نظر در مسائل فلسفی ولی فکر می کنم در دانشگاه های ما  هنوز آن قدر استادان فلسفه  آگاه وجود دارند که بتوانند به صورت مستندی جواب این توهین را به آقای دکتر طباطبایی بدهند.

صفحه ی بعد ، یعنی در صفحه ۱۷۵ مجله یگ پاراگراف است با این عنوان “ایران یک واقعیت خارجی پیچیده است” و من حقیقتا وقتی این پاراگراف را که شاید در حدود صد کلمه یا بیشتر باشد خواندم هیچ ارتباطی بین این که” ایران یک واقعیت خارجی پیچیده است” و توضیحات ایشان ندیدم،  و چون فکر می کنم خیلی وقت گیراست که  کل پاراگراف رابخوانم ، درنتیجه فقط علاقه مندان را ارجاع میدهم به این پاراگراف در صفحه ی ۱۷۵ همان مجله مهرنامه شماره ۵۱٫ باز در همان جا در مورد آسیب شناسی مسائل دانشگاه های ما، ایشان می گویند ” با مفاهیم سنتی نمی شود بحث های جدید را مطرح کرد” می فرمایند” امروز، به نظر من اگر بخواهند دانشگاه را تصفیه علمی کنند که به نظر من بسیار ضروری است (جالبه یعنی با این همه تصفیه هایی که  تا کنون داشتیم این بار آقای دکتر  طباطبا یی می گویند که تصفیه علمی را هم باید شروع بکنیم) لازم نیست امتحان بگیرند و از گفته های ماکس وبر، دکارت و آدام اسمیت بپرسند. کافی است به استادان یک دیکته از کلیله و دمنه بگویند ، در آن صورت ۷۰ درصد استادان دانشگاه ها در علوم انسانی متاسفانه و بدون تعارف رد می شوند.وضع متاسفانه این است.”  این نقل قول از فرمایشات دکتر طباطبایی بود. بازهم از آن تحلیل های عجیب، غیر مستند، غیر مستدل و براساس کدام داده ها و آن هم با این رویکرد معلوم نیست؟ آیا واقعا تمام اساتید رشته های علوم انسانی ما در دانشگاه های کل کشور یعنی دانشگاه های دولتی، آزاد، پیام نور وغیر انتفاعی همه حقیقتا به این شدت وضع تاسف بار علمی دارند؟ عرض کردم این که ضعف دارند را کسی منکر نیست. در هیچ جای دنیا نیز چنین نیست که  تمام اساتید در سطح نخبگان و برجستگان بین المللی باشند.  اما، در آمریکا و اروپا هم که تمام اساتید در حد نوابغ که نیستند. حال ، واقعا  به این  دلیل باید اساتید ما را تصفیه علمی بکنند، و بعد همه ی اساتید رشته های علوم انسانی را به عنوان مثال بیاییم کلیله و دمنه را به آنها بدهیم؟ آیا این حقیقتا مبنای درست ارزیابی استاد علوم انسانی است که ما کلیله و دمنه را مثلا به استاد  مدیریت بدهیم یا روان شناسی یا جامعه شناسی یا فلسفه یا چیزهایی از این دست ، و این معیار می تواند خیلی خیلی راه گشا باشد؟؟! به تعبیر جوان های امروز فکر می کنم این استدلال در حد بوند س لیگا است! من حقیقتا هیچ گاه از محققین غربی یا ایران شناسان غربی این گونه تحقیر نسبت به ایرانی ها را نشنیده ام و نخونده ام که از شخص ایشان که اتفاقا خیلی هم مدافع ایران و تاریخ ایران و هویت ایرانی است می شنوم. شاید بهترمی بود جناب دکترطباطبایی حداقل به استدلال ها و تحلیل های عالمانه، دقیق،مستند و مستدل یکی از همشهری های خودشان در مورد همین مسائل و مشکلات دانشگاه های ایران مراجعه می کردند یا بکنند. منظورم جناب آقای دکتر مقصود فراستخواه است که ایشان هم شخصی است بسیار شناخته شده در زمینه همین مسائل و مشکلات دانشگاه های ما که همه ی نوشته های ایشان یا گفتارهای ایشان متکی بر رقم، عدد، آمار و مطالبی است که بهرحال در چارچوب مستند سخن گفتن و مستدل حرف زدن و فیلسوفانه سخن گفتن  می گنجد. جالب این است که آقای دکتر طباطبایی کسانی مثل آل احمد، شریعتی و دیگران را به سخنان شفاهی، غیر دقیق، غیر دانشگاهی و غیر آکادمیک متهم می کنند در صورتی که خود ایشان که شرایط شان به هیچ وجه با شرایط دوره ی زمانی مرحوم دکتر شریعتی یا مثلا آل احمد قابل مقایسه نیست این اظهارات را در مورد آن متفکران که مثل خود ایشاناهل تفکر بودند، اندیشمند بودند، و بخشی از هویت فرهنگی ما ایرانی ها یا مواریث فکری- فرهنگی ما را تشکیل می دهند بودند، سخنانی  بسیار تلخ، گزنده و البته غیر علمی و غیر مستند مطرح می کنند.

در  ادامه ، درجای دیگری در صفحه ۱۷۶ مجله می فرمایند ” درست می گویند که حرف های من قرن نوزدهمی است، اما این قرائت من از قرن نوزده  اتفاقا به یک معنا قرن بیست و یکمی است و چون آخرین مدل معمولا بهترین مدل است پس این قرائت هم بهترین قرائت است.” حقیقتا، من نمی دانم ایشان با چه پشتوانه  استدلالی می فرمایند که “چون آخرین مدل معمولا بهترین مدل است پس قرائت من بهترین است.”؟؟! چه کسی می توانند ادعا کنند هر مدل جدیدی صرفا به دلیل جدید بودن   باید بهترین مدل باید تلقی شود که ایشان می فرمایند به این دلیل قرائت من بهترین است؟؟ به قول معروف ، این ادعایی است برابر اصطلاح ” این منم طاووس علیین شده !! بدون دلیل و مدرک!!

و اما نکته بعدی در جای دیگری، در صفحه ۱۷۶ که می فرمایند ” هرچند که روشن فکر عربی تمام کاسه و کوزه ها را بر سر ایران بشکند و بگویند انحطاط جهان اسلام از ایران می آید ، این سخن بی ربط است.” باز هم انتساب های مبهم و نادرست. معلوم نیست این روشن فکرهای عربی که تمام کاسه کوزه ها را بر سر ایران شکسته اند و گفته اند “انحطاط جهان اسلام از ایران می آید ” چه کسانی هستند که در این پاراگراف طولانی  حتی از یک نفرآنها اسم نبرده اند.  حال، ما فرض را بر  این می گیریم که در کل جهان عرب ، ایشان بتوانند دونفر، سه نفر، پنج نفر را هم اسم ببرند که چنین اعتقادی داشته باشند، در آن صورت آیا این منطقی است که ما سخن چهار روشن فکر یا ده روشن فکر جهان عرب رو نماینده ی  کل جریان روشن فکری جهان عرب بدانیم ؟  این نگاه چه ارتباطی یا چه سنخیتی با نقد علمی نظرات دیگران دارد؟

در موردی دیگر نیز در همان صفحه ۱۷۶  می فرمایند ” تا کنون نه روشن فکری ، و نه اهل تاریخ ما به این مسائل نپرداخته اند و آن مسئله حقوق است. حقوق از امور بسیار مغفول کشور ماست. حقوق دانان ما به درجات مختلف ، اهل ایدوئولوژی هستند و ما ایرانی ها به معنای دقیق عالم حقوق نداریم.” در پاسخ باید گفت آیا ما مثلا کتاب “تنبیه الامه و تنزیه المله” را نمی توانیم  از نمونه های اولیه توجه به حقوق بدانیم ؟ یا رساله ی “یک کلمه” مرحوم مستشار الدوله؟  و دیگران و دیگران ؟ اما جالب اینکه ایشان می فرمایند ما “به معنای دقیق کلمه”  عالم حقوق نداریم. من تعجب می کنم ایشان از استادان دانشکده حقوق بوده اند ولی درعین حال معتقدند که ما عالم حقوق نداریم. آیا مرحوم داور را ایشان حقوقدان می دانند یا نه؟ آیا مرحوم متین دفتری را ایشون حقوقدان می دانند یا نمی دانند در تاریخ دانشگاه  های ایران؟ آیا مرحوم دکتر محمود افشار یزدی را ایشان حقوقدان می دانند یا نه؟ مرحوم دکتر علی آبادی، استاد برجسته حقوق در دوره ی مصدق ، را چطور؟ مرحوم استاد کاتوزیان چطور؟ آیا ایشان را ما باید عالم حقوق بدانیم یا نه؟ یعنی از تحصیل کرده های دانشگاه ایران؟ مرحوم گرجی چطور؟ مرحوم دکتر آخوندی چطور؟ آیا اینان هیچ کدام عالم حقوق نبودند که ایشان می گویند ما “به معنای دقیق” (تاکیدم روی کلمه دقیق است) عالم حقوق نداریم؟ این افرادی که من اسم بردم  مانند متین دفتری،داور، دکتر محمود افشار یزدی، دکتر علی آبادی، دکتر حسن امامی، دکتر کاتوزیان، دکتر گرجی و دکتر آخوندی را ما چه باید بنامیم که ایشان آن ها را به عنوان عالم حقوق قبول ندارند؟

به هرحال، در پایان بحث به این جا می رسیم که می فرمایند” حاصل بحث من این است که ما در آغاز راهی هستیم که اگر بتوانیم روزی توضیح بدهیم چرا دانشگاه ،یعنی نظام علمی جدید ما ، شکست خورد و چرا به این بن بست رسید و بعد از آن باید یک تاسیس جدید کرد ، و باید دانشگاه جدیدی را ایجاد کرد.از آن جا به بعد است که علم تولید خواهد شد. در غیر این صورت ، اگر بنا باشد کسانی که سواد فارسی ندارند برای دانشگاه برنامه هایی بنویسند که من خودم در دو صفحه از یکی از آن ها به اسم “اندیشه سیاسی ” ده غلط یافتم معلوم است که به هیچ جا نمیرسیم.” به هرحال، ما انتظار داشتیم در پایان فرمایشات ایشان در زمینه ریشه یابی مشکلات دانشگاه ایران ( ایشانی که تمام اندیشه ورزی دیگران را و اساتید دانشگاه های ایرانی را رد می کنند) ایشان بفرمایند بالاخره راه حل چیست تا دستکم بهره ای از فرمایشات ایشان برده باشیم  و راه حل بدیل ایشان را ما متوجه بشویم. اما، متاسفانه بازهم طبق معمول می بینیم تعلیق به محال است و چیز چندان دندان گیری در فرمایشات ایشان پیدا نمی شود که  نشان دهد چرا دانشگاه های ما شکست خورده است، به بن بست رسیده، باید یک تاسیس جدید کرد و دانشگاه جدیدی رو درست کرد. این درست که باید دانشگاه جدید  تاسیس کرد  ، اما آقای دکتر بفرمایند  این طرح بر چه اساسی باشد؟ چه ویژگی هایی باید داشته باشه که قبلی ها نداشتند؟  تا بعد به قول ایشان “از آن جا به بعد است که علم تولید خواهد شد.”

 

یک نکته دیگر که الان یادم آمد جایی  است که  می فرمایند “ما اشتباه کردیم در ایران که دانشگاه هایمان را بر مبنای عملکرد حوزه های علمیه قرار ندادیم ” و درجای دیگری از  همان مجله می فرمایند ” تا کنون ، مرجع تقلید  بی سواد دیده نشده، و مراتب علم و تقوای آنان نیز بر همگان روشن است ، اما تاریخ دانشگاه تاریخی است به ویژه در دهه های اخیر آن ، تاریخ بی سوادانی است که دولت و نظام آموزش عالی تحمیل کرده اند بی آن که حتی امتحان زبان فارسی از آن ها بگیرند.” بهرحال ، این هم  نکته ای بود که خواستم بدانید که ایشان چقدر با دانشگاه های ما مشکل دارند،  و البته بخشی از آن طبیعی است که دانشگاه های ما اشکال و ایرادهایی  دارد.

و اما مساله “اندیشه ربایی” در مورد  مفهوم “ایران شهری گری” .  حقیقتا، تمام نکات یا بخش عمده نکاتی را که آقای دکتر طباطبایی  در این زمینه مطرح می کنند ، ایران شناسان غربی شاید دویست سال است در مورد آن  صحبت می کنند، آن هم  بدون این که به ایرانی ها توهین بکنند.یعنی در حقیقت ، طرح مسئله ی “ایران شهری” یا مفهوم “ایران شهری گری ”  توسط غربی ها صورت گرفته است . اگرچه نوشته  های خود ایرانی ها در این زمینه وجود داشته، ولی بعد از قرن ها دوباره پرداختن  به این موضوع را غربی ها ایجاد کردند، و بعد به تدریج برخی روشن فکران ایرانی نیز به تاسی ازآنها در تحقیقات ایران شناسی ، به این اصطلاح برخورد کردند و از آن الهام گرفتند. اگر من بخواهم اشاره کنم به ایران شناس های غربی که شاید دویست سال است این نکته را مطرح کرده و درباره آن قلم فرسایی کرده اند می توانم به جکسون، آرتورکریستنسن ، ولفگانگ کنوت، ریچارد فرای (به خصوص دردهه های اخیر)، ساموئل نیوبرگ، هنینگ، مینورسکی ، بارتلومه، هرتسفلد ، مکنزی و آقای نیولی ایتالیایی اشاره کنم که بعدها بعضی از ایران شناس های قدیمی تر  خود ما مثل تقی زاده ،  پور داوود ، جمال زاده یا استاد محمود افشار یزدی( پدر استاد ایرج افشار یزدی که فارغ التحصیل رشته حقوق از دانشگاه سوئیس، ان هم  شاید  در حدود صد سال پیش  بودند) مسئله “ایران شهری گری” را مطرح و به گسترش و تبلیغ آن ادامه دادند. و اگر بخواهم به یکی از منابع جدید  غربی ها در این زمینه هم اشاره کنم ،از یک مجموعه نام می برم که اخیرا آقای کارلو چره تی (یکی از ایران شناسان برجسته ایتالیایی ) منتشر کرده  است، البته در سال ۲۰۱۰ با عنوان Iranian identity in the course of history  (هویت ایرانی در گذر زمان) ک . این مجموعه که به زبان انگلیسی است، در برگیرنده ی شاید حدود ۲۰-۲۵ مقاله است،  در مورد مسائل هویتی ایران در دوره های مختلف تاریخی .  وقتی نگاه می کنم این منبع جدید از ۲۵ مقاله ای که در اینجا وجود داره شاید ۲۰ تا را خود غربی ها در مورد مفهوم ایران و هویت ایران در دوره های مختلف تاریخ ایران نوشته اند ، و فقط دوسه تای آن شاید نوشته های ایرانی ها باشد، و این نشان دهنده نقش ایران شناسان  در پروراندن این مطلب است.حقیقتا، در همین مجموعه یکی از مقالاتی که بسیار بسیار جالب توجه هست مقاله ای است که آقای دکتر تورج دریایی ایران شناس برجسته  نوشته اند و اتفاقا مقاله  ایشان در مورد همین موضوعی است که سال ها دست مایه سخنان و اظهارات آقای دکتر طباطبایی است. عنوان مقاله آقای دکتر دریایی که خود از ساسانی شناسان برجسته بین المللی هستند این است

The idea of eranshahr : Jewish, Christian and Manichean views in late antiquity که مفهوم ایران شهری گری  را مطرح کرده اند و من چون راجع به خود این مقاله نمی خواهم صحبت کنم فقط اشاره کنم که آقای دکتر تورج دریایی نیز که خود به نوعی تحصیل کرده یا دانشجوی ایران شناسان غربی یا علاقه مندان به ایران شناسان غربی( مثل استاد ایرج افشار) هستند، این مقاله ی بسیار بسیار مفصل و مستندی  را نوشته اند که از دو جنبه مد نظر من است. اولا، در این مقاله بیشتر نقل قول های بسیار زیبایی را که آقای دکتر دریایی کرده اند از ایران شناسان غربی است، و نکته ی دوم این که بر خلاف روال گفت و گو ها یا مصاحبه ها یا حتی نوشته های دکتر طباطبایی شما به هیچ وجه در کل این مقاله بسیار عالمانه آقای دکتر تورج دریایی یک توهین یا تحقیر به اندیشمندان ایرانی پیدا نمی کنید ، چون عرض کردم در مقالات علمی نویسندگان غربی این سنت خیلی خیلی خیلی خیلی (تاکید چهارباره من عمدی است) به ندرت دیده می شود که بخواهند به اندیشمند دیگری توهین بکنند، در صورتی که ما این سنت رو در کارنامه ی آقای دکتر طباطبایی که  خودرا مدافع تداوم فرهنگی ایران می دانند بسیار پر رنگ می بینیم؛ دیگر اندیشمندان تاریخ ایران رو مورد تحقیر و توهین قرار می دهند و مفهوم “ایران شهری گری” را که ایشان و علاقه مندانشان بسیار روی آن قلم فرسایی می کنند ، باید بدانیم که در اصل و در واقع جزو کارنامه بسیار بسیار وزین شرق شناسان و ایران شناسان غربی است.

بهرحال، بیش از این وقت دوستان را نمی گیرم ، و امیدوارم مطالبی که عرض شد بتواند مورد توجه علاقه مندان این سری مسائل قرار بگیرد وچنانچه عرایض بنده هم مور انتقاد و بررسی دیگران به صورت نوشتاری یا گفتاری در جایی قرار بگیرد ، من بسیار استقبال خواهم کرد. همه ی عزیزان را به خدای بزرگ می سپارم. خدانگه دار.

 

 

دکتر عباس امام

عضو هیئت علمی دانشگاه شهید چمران اهواز

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.