نامه های یک جاسوس نفتی؛ طرحی برای جایگزینی تعقل و منافع ملی به جای مخالفت و موافقت همیشگی​

ناصر مولایی/ خورنا – فیلم «نامه های یک جاسوس نفتی» به تبیین این پارادایم مشترک یعنی وجود دیدگاههای «موافق و مخالف همیشگی» در رابطه با رویکرد تعامل اجتماعی و همکاری های فنی و اقتصادی در صنعت نفت پرداخته و در ادامه با نگاهی جامعه شناختی به ضرورت «تغییر حوزه تفکر و اندیشه» در این حوزه تاکید کرده است.

طی هه اخیر؛ اندیشمندان سازمان و مدیریت و علوم اجتماعی واژه ای را در ادبیات این حوزه آورده اند که از آن به نام Paradigm یا «حوزه تفکر و اندیشه غالب» نام برده می شود. به عبارتی فرآیند تئوری پردازی با تدوین مفروضات و شکل گیری نظریه ها در یک حوزه علم آغاز می گردد و آنگاه که این مبانی نظری محل اجماع صاحبان اندیشه و نظریه پردازان آن حوزه دانش در یک گستره زمانی خاص قرار می گیرد؛ پارادایم یا همان حوزه تفکر و اندیشه مشترک تجلی می یابد و لذا متفکران آن حوزه تفکر؛ نظریات و مباحث علمی و کاربردی خود را حول این حوزه مشترک علمی مطرح می کنند. بطور نمونه حوزه تفکر و اندیشه معاصر در ادبیات «سازمان و مدیریت» همان پارادایم «سلسله مراتب» است که هر نظریه پرداز و عالم مدیریت در این گستره به تبیین دیدگاهها و راهکارهای خود برای سازماندهی و راهبری سازمانها می پردازند.

اما همانگونه که دانش بشر همواره رو به فزونی و تغییرات گسترده است لذا در یک مقطع زمانی خاص دانشمندان یک حوزه تفکر و اندیشه به ضرورت تغییر در نظریه ها؛مبانی فکری و پارادیم مشترک خود می رسند و لذا Paradigm Shift یا «تغییر حوزه تفکر و اندیشه غالب» شکل می گیرد و پارادایمی نو متولد شده و ظهور و بروز می کند که البته این مهم در حوزه سازمان و مدیریت و علوم اجتماعی کاری زمان بر و دشوار است اما هنگامی که رخ می دهد فرصت های زیادی پیش روی جامعه شناسان؛ مدیران و طراحان سازمان یک جامعه برای کار بست این پارادایم جدید در حوزه عمل فراهم می آورد و توسعه اقتصادی و اجتماعی حاصل از این تغییر نگرش در معنای واقعی خود در یک صنعت یا جامعه شکل می گیرد.

نگاهی تحلیلی و مدیریتی به فیلم ارزشمند « مهدی افشارنیک» در «نامه های یک جاسوس نفتی»(فارغ از نقد و بررسی روایت های داستانی فیلم و برخی زوایای محتوایی آن که تحلیل این بخش اثر را باید به متخصصان حوزه فرهنگ و سینما واگذاشت)؛ حکایت از تلاش متعالی این فرهیخته عرصه فرهنگ و قلم در تلاش برای « تغییر حوزه تفکر غالب » در نگاه به نفت و همکاری های فنی و اقتصادی در این صنعت مهم دارد که در نوع خود کاری جدید و ستودنی است.

مهدی افشارنیک در فیلم «نامه های یک جاسوس نفتی» در کنار روایت تاریخی و اجتماعی از تحولات صنعت نفت ایران؛ به بیان «حوزه تفکر و اندیشه غالب» در نگاه به تصمیمات؛ اقدامات مدیریتی و تحولات ناشی از آن در صنعت نفت کشور پرداخته و به تبیین این پارادایم مشترک یعنی وجود دیدگاههای «موافق و مخالف همیشگی» در رابطه با رویکرد تعامل اجتماعی و همکاری های فنی و اقتصادی در این صنعت پرداخته و در ادامه با نگاهی جامعه شناختی به ضرورت «تغییر حوزه تفکر و اندیشه» در این نگاه پرداخته است.

او در واقع با استدلال های قیاسی و استقرایی خود «عقلانیت» را جایگزین «احساسات» کرده و ضرورت تفکر عقلانی به این مهم را به مثابه «حوزه تفکر و اندیشه جدید» مطرح نموده است. رویکردی که بجای حوزه تفکر و اندیشه مرسوم (که مبتنی بر احساسات و تقسیم امور به موافق و مخالف همیشگی است)؛ پارادایم «تعقل و منافع ملی» را مطرح می کند. پارادایمی که بر مبنای سخنان وزیر محترم نفت در مراسم اکران این فیلم می بایست با نگاه هوشمندانه و عقلانیت جامع (بجای رویکرد احساسی و «منطق صفر و یک») در کلیه تصمیمات و اقدامات و همکاری های نفتی؛« منافع ملی کشور» را درنظر گرفت. قدر مسلم توجه بیش از پیش نخبگان صنعت نفت به منطق عقلانیت در فرآیند تصمیم سازی و تصمیم گیری و حمایت از این حوزه تفکر و نهادینه سازی آن ؛فرصت های خوبی برای توسعه و آبادانی ایران اسلامی فراهم خواهد ساخت که البته این مهم با حمایت از فعالان عرصه فرهنگ در انجام کارهای خوب فرهنگی برای توسعه صنعت نفت کشور به عنوان مسئولیت اجتماعی مدیران صنعت نفت روند بهتری خواهد داشت.
دکتر ناصر مولایی مدیر توسعه منابع انسانی شرکت ملی نفت ایران

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.