پاسخ به یک نقد

به دنبال انتشار مصاحبه «مختصری درباره کتاب اولین حکومت مستقل شیعی در ایران»، اشکان زارعی، پژوهشگر تاریخ یادداشتی با عنوان «از کدام مشعشعیان سخن می‌گویید!؟» در نقد این گفت‌وگو در اختیار ایکنا قرار داد. محمدرضا عبیات، نویسنده کتاب نیز پاسخی به بیانات زارعی ارائه کرد.

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلب مطرح شده در خبرگزاری ایکنا با عنوان نقدی بر یک گفتگو را مطالعه کردم .

شگفت انگیز ترین موارد مطرح در این مطلب شایسته اشاره است که :

اولا نقد یک کتاب چگونه از طریق یک گفتگو امکان پذیر است ؟ آیا امکان این وجود دارد که شخصی بدون مطالعه یک محتوا به نقد آن بپردازد مگر آنکه با پیش داوری به این مسئله نگاهی دیگر داشته باشد؟

ثانیا ، ظهور و استقرار حکومت مشعشعیان در بخش هایی از خاورمیانه از سال ۸۴۵ هجری امری واضح است و درج کلمه هشتم به صورت سهوی در این مصاحبه بوده ، بهتر است خواننده محترم پیش از آنکه به این کلمه بپردازد به محتوای مطرح شده و عظمت و اهمیت ویژگی های این دولت توجه نمایند .

ثالثا، استناد جناب قاری به کتاب احمد کسروی به عنوان یک سند مبرهن تاریخ نشان از دور بودن ایشان به واقعیت های تاریخی دارد ، چرا که دیدگاه احمد کسروی به مشعشعیان و دولت آنها بسیار منفی و نشات گرفته از ویژگی ها ناسیونالیستی معروف وی است ، و در کتاب دولت مشعشعیان گفتار های کسروی و پیروان او مورد نقد جدی قرار گرفته و هیچگاه به عنوان یک منبع مورد استفاده نبوده است ، گرچه که به نظر می رسد نگاه جناب نقد کننده به کسروی بسیار نزدیک است!


رابعا ، قلمرو مشعشعیان که نویسنده نقد با برش های غیر منصفانه از گفتار دکتر رنجبر بخش هایی از متن کتاب مشعشعیان ایشان را به دلخواه خود حذف نموده که امتداد دولت مشعشعیان تا کرانه های خلیج فارس می داند و می نویسد: “مرز جنوبی این قلمرو نسبتا ثابت به کرانه های خلیج فارس می رسید و نوار شمالی آن را می توان خطی مستقیم و فرضی دانست که از دزفول و شوش در شرق آغاز می شد و تا شمال واسط عراق ادامه می یافت . انشعابات رود دجله در غرب این منطقه و حوضه رود کرخه در شرق آن تقریبا تمام این منطقه را در بر می گرفت. (رنجبر، ۱۴۰۰، ۱۲۱)

ِآیا با متن های گزینشی می توان واقعیت های تاریخی را نادیده گرفت؟!

خامسا، این خواننده گرامی با عنوان اینکه ، ” بی‌گمان شگفت‌انگیز‌ترین بخش گفتگوی سلمانی‌عبیات با خبرنگار ایکنا آن‌جاست که وی ایران را در سده‌ هشتم هجری کشوری چند پاره، بدون یکپارچگی سیاسی می‌داند” عملا با مطرح کردن چند مبحث خود نیز از آنچه می گوید نتیجه ای نمیگیرد !

شایسته است که ایشان به این سوال پاسخ دهد که اشاره به قدرت تیموریان در دوره تیمور لنگ چه ارتباطی با دوره ظهور مشعشعیان در سال های پایانی حکومت شاهرخ میرزا دارد ؟ آیا به گمان این مخاطب گرامی مشعشعیان در دوره تیمور لنگ ظهور کرده اند ؟!

بی شک دوره دو سده هشتم و نهم ایران با فراز و نشیب های گسترده ای مواجه بود که اوج آن را در قرن نهم شاهد هستیم دوره ای که مرز های مشخصی برای دولت تیموریان نمیتوان ترسیم کرد . دکتر محمد علی رنجبر می نویسد: در نگرش کلی به دو سده مورد بحث باید گفت مرزهای سیاسی ثباتی نداشت و آمد و شد حکومت های مختلف و ضعف و فترت مداوم آنها زمینه مساعد برآمدن خیزش های اجتماعی را فراهم آورده بود. ( رنجبر ، ۱۴۰۰ ، ۵۰)

شایسته است که ایشان به این پرسش پاسخ دهد که استقرار ابوالخیر جزری و استناد او به این که ابوالخیر در خوزستان بوده نشان از حاکمیت مطلق تیموریان در ایران است؟! ابوالخیری که چند بار از سپاه مشعشعیان شکست خورده و دولت تیموری از حمایت او در مقابل مشعشعیان عاجز مانده بود!

بهتر است ایشان پیش از اظهار نظر غیر علمی ، صفحه ۱۵۹، کتاب محمد علی رنجبر را مطالعه نمایند!

سادسا ، این مخاطب ارجمند گفته است که،” فراموش نکنیم بر پایه‌ دانشنامه‌های سیاسی حکومت و دولت، آن‌گاه دستگاه‌ فرمانروایی خوانده می‌شود که دارای ساختارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، دینی و اجتماعی مستقل باشد. حال آن‌که قره‌قویونلو‌ها، آق‌قویونلوها و مشعشعیان هیچ یک دارای چنین ویژگی‌هایی نبوده!

شگفت آور است که ایشان از ساختار و تاریخ مشعشعیان نا آگاهند ، چرا که مشعشعیان به عنوان حکومتی که دارای بنیان های فرهنگی و دینی بود و توسط یکی از علمای بنام آن دوره بنیاد نهاده شد ، به ضرب سکه نیز پرداخته که نشان از استقرار اقتصادی و اجتماعی آن در جایگاه یک دولت مستقل است .

بهتر است ایشان جهت مشاهده سکه های دوره مشعشعی به کتاب سکه های ایران دوره مشعشعی و ترکمام نوشته بهرام علاء الدینی مراجعه کنند.

در بخشی دیگر باید گفت که سید محمد بن فلاح در جایگاه یک رهبر دینی توجه جدی به مباحث دینی و اجتماعی و فرهنگی داشت او به صراحت در کتاب کلام المهدی قوانین سختگیرانه ای را در این زمینه وضع می کند که در صفحات ۵۹ این نسخه خطی قابل مشاهده است .

در عین حال نویسنده نقد و به نقل از کسروی گفته است که ، محمد بن فلاح ادعا کرده است که مهدی است!

آیا این نویسنده میتواند یک جمله از سید محمد بن فلاح بیاورد که گفته باشد من مهدی هستم ؟! یا این نویسنده چیزی جز تکرار گفته های کسروی نمی داند؟

جهت استحضار این نقد کننده باید عرض شود در نسخه خطی کلام المهدی که احتمالا ایشان هیچگاه در طول عمر آن را مشاهده نکرده اند ، سید محمد بن فلاح می نویسند:من ظلم و جور را از این منطقه برداشتم و آموزه های قرآنی و دینی را برقرار کردم . کلام المهدی ص ۳۴۸


در پایان اشاره به این نکته ضروری است که اعتلای مذهب اثنی عشری در خطه ی خوزستان و برای نخستین بار در ایران بی شک مدیون و مرهون مشعشعیان است که در این را از بذل جان مایه گذاشته و این افتخار را برای خود و مردم ولایت مدار خوزستان به ثبت رسانده اند .

والسلام علیکم