عنایت آزغ قهرمان ملی که فراموش شد/ دست فروشی که سهمش یک دکه هم نشد !

براستی این چه رسمی است که قهرمانان اجتماعی و میهنی خود را آنقدر تحقیر و کم ارزش می کنیم که دیگر هیچ کس سودای قهرمان شدن و فداکاری را در ذهن خود نپروارند

حادثه آتش‌سوزی و انفجار در کلینیک سینا مهر تهران که مرگ دردناک ۱۹ نفر را به همراه داشت هر چند دل مردم ایران را به درد آورد، اما حاشیه‌های غرورآفرینی هم داشت؛ از تلاش یکی از پزشکان کلینیک برای نجات یک بیمار تا دم مرگ گرفته تا ماجرای دستفروشی که با دیدن شعله‌های آتش، بساط دستفروشی خود را رها کرد و به دل آتش زد تا جان افراد گرفتار در کلینیک را نجات دهد. روایت فداکاری جوان دستفروش را حالا کمتر کسی است که نشنیده و نخوانده باشد اما حال دیگر شرح روایت فداکاری هایش نیست بلکه شرح وعده هایست که مسولین به ایشان داده اند و عملی نشد!

پس از آن اتفاق دسته دسته مسولینی که ایشان را دعوت می کردند و ضمن تقدیر از مجاهدت ایشان وعده اشتغال و حل مشکلات شخصی اش میدادند و در نهایت عکس یادگاری هم می گرفتند.

این تقدیرها صرفا به زادگاه ایشان رامهرمز ختم نشد و حتی تا استان و کشور نیز کشیده شد و از شهردار تهران ،دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام ،صدا و سیما و همه آن روزها گرم مصاحبه و گزارش از عنایت آزغ بودند.

آن روز ها قهرمان گزارش ما گفته بود که در آن آتش سوزی حتی وسایل دستفروشی اش نیز مفقود شدند و پس انداز خود را نیز صرف دیدار با مسولین کرده است ولی دلخوش به همین وعده هایی بود که در خیال خود آنها را محقق می دید. آنقدر بازار وعده های شغلی زیاد بود که پسر فداکار خوزستانی نمی‌دانست کدام را اجابت کند .

با فراموشی حادثه کلینیک اطهر رفته رفته عنایت آزغ نیز فراموش شد و وعده های داده شده رنگ می باخت آخرین وعده اشتغالی که به آقای آزغ داده شد استخدام در شهرداری تهران بود ولی گویا پس از چندی این وعده نیز برآورده نشد و قول دکه ای در شهر تهران به ایشان داده شد ولی متاسفانه این وعده نیز چندین ماه است که صرفا بر روی کاغذ مانده است و قهرمان حادثه تجریش به حال خود رها شده است و به گفته ایشان بیکار و شبها را در این سرمای زمستان در پارک ها می خوابد.نارحتی ایشان آنقدر تلخ است که می گوید آن سازمان های که روزی برای دیدار با ایشان فرش قرمز پهن می کردند امروز دیگر از درب ورودی هم اجازه داخل شدن به ایشان نمی دهند!

براستی این چه رسمی است که قهرمانان اجتماعی و میهنی خود را آنقدر تحقیر و کم ارزش می کنیم که دیگر هیچ کس سودای قهرمان شدن و فداکاری را در ذهن خود نپروارند.لکه سیاه این خلف وعده‌ها با عنایت آزغ تا ابد بر پیشانی کسانی خواهد ماند که با ایشان عکس یادگاری گرفتند و برای ایشان کاری نکردند.