در ضرورت نصب سردیس برادران اقبال در اندیمشک

دکتر عباس امام

نویسنده،مترجم ، و خوزستان پژوه

 

از دیدگاه تاریخی ، نام شهر اندیمشک همواره با هجرت ، مهاجرت ، و مهاجرین  گره خورده است. مهمترین سند در صحت این ادعا ، در خود نام “اندیمشک”  نمود یافته که در واقع نام یک مهاجر رومی بوده است که به عنوان یک مهندس معمار نظامی اسیر در زمان شکست والریانوس امپراطور روم از شاهپور اول ساسانی (تقریبا در اواسط قرن سوم میلادی یعنی حدود چهار صد سال قبل از ورود اسلام به ایران) پل قدیم دزفول را برپا کرده بوده است( عباس امام، اندیمشک و اندیمشکی ها، ۱۳۸۸، و ۱۳۹۶: صص ۱۱- ۱۳) ولی قرن ها بعد  در زمان رضا شاه پهلوی در سال  ۱۳۱۶نام وی بر این شهر نهاده می شود. نام دیگر شهر اندیمشک ، “صالح آباد” بوده است ، و این نام نیز برگرفته از نام “صالح خان مکری” بوده که در زمان یکی از فرزندان فتحعلی شاه قاجار ( متولد ۱۱۸۵ ه. ق.  و درگذشت ۱۲۵۰ ه. ق ) به نام محمدعلی میرزا معروف به دولتشاه (متولد ۱۲۰۳ ه. ق. و درگذشت ۱۲۳۷ ه.ق.) به عنوان حاکم شهرهای شوشتر و دزفول برگزیده شده و با عنوان نظامی بیگلربیگی روانه این دیار می شود. به این ترتیب ، صالح خان مکری که از طایفه مکریان کرمانشاه بوده است به عنوان یک مهاجر در زمان استقرار در این مکان ، اقدام به ساخت قلعه ای در حدود جغرافیایی اندیمشک فعلی می کند که این قلعه به افتخار نام بنیانگذار آن به “قلعه صالح” یا “صالحیه” معروف می شود( عباس امام،اندیمشک و اندیمشکی ها، ۱۳۸۸ و ۱۳۹۶: ص ۱۳) . بعدها،  از سال ۱۳۰۷ خورشیدی به بعد با عبور خط راه آهن از کنار این سکونتگاه عشایری پرت،خلوت و کم جمعیت باز هم خیل جمعیت صدها نفره مهاجرینی از سرتاسر کشور (که در پی یافتن کار،زندگی  و آینده ای بهتر به این دیار می شتابند) باعث رونق گرفتن هرچه بیشتر این شهر کوچک  نوپا اما آینده دار می شوند.

با این پیشینه ، یکی از خاندان های  مهاجر سرشناس اندیمشکی که در  دهه های توسعه و عمران و آبادی اندیمشک ( ۱۳۳۰-۱۳۵۰) براستی در گسترش کسب و کار و نیز تحول فرهنگی شهر نقشی اساسی ایفا کرده اند خاندان اقبال هستند : روانشادان علی اکبر اقبال(۱۳۰۸ میبد یزد-  ۱۳۹۶تهران )، عبدالصمد اقبال ( ۱۳۱۲ میبد یزد – ۱۳۵۸ اندیمشک)، و نیز دو برادر دیگرشان به نام های اصغر و حاج علی .این چهار برادر اصالتا اهل شهرستان میبد در استان یزد بودند ، و بایستی حضور آنان در اندیمشک را از بخت بلند اندیمشکی ها محسوب کرد.

حاج علی اکبر، کاسب بازاری بود که توانسته بود در میانه دهه ۱۳۲۰ خورشیدی کار خود را به صورت  اتفاقی و تصادفی ( خراب شدن قطار مسافری تهران – خرمشهر در ایستگاه اندیمشک که آقای اقبال در  ایستگاه قم  در آن نشسته بود و داشت برای دیدن اقوامش به آبادان می رفت) با دستفروشی در بازار اندیمشک و تقریبا از صفر آغاز کند و پس از سختکوشی  و قناعت ورزی ویژه مردمان یزد با پشت سر گذاشتن مراحلی در زندگی صنفی خویش به جایی رسید که در پایان عمر  خود در سال ۱۳۹۶ و  طی بیش از ۵۰ سال  کسب و کار، باعث کارآفرینی برای صدها خانواده و در واقع هزاران نفر اندیمشکی شود. ایشان در اواخر دهه ۱۳۴۰ برای نخستین بار در اندیمشک موفق شد با کنار گذاشتن  الفاط سنتی مرتبط با محل های عرضه و فروش کالا مانند “دکان” ، “دکه” ، و “قماره”(شکل قدیمی تر کیوسک های امروزین) و حتی “مغازه”  مکانی  بزرگ ، مدرن و شیک به نام “پاساژ اقبال” در کنار “هتل اقبال” راه اندازی کند که تا آن زمان در فضای  بازار و معماری اندیمشک سابقه نداشت. در این پاساژ که در آغاز در حدود ۳۰ واحد تجاری شیک در اختیار اصناف مختلف قرار داده شد و بعد ها در پایان دهه ۱۳۵۰ با طرح توسعه آن در قالب برپایی پاساژی دیگر در مجاورت پاساژ اولیه، در سه طبقه و حدود ۲۰۰ واحد تجاری جدید بازار اندیمشک رونقی صد چندان گرفت. با پاساز اقبال  بود که اندیمشکی ها برای نخستین بار شاهد بازاری بزرگ و سرپوشیده شدند که شکل و شمایل دل انگیز ویترین های بزرگ و چراغانی آن دل از هر مشتری می ربود. اینجا بود که برای نخستین بار در بازار اندیمشک واژه هایی مانند “بوتیک”  و “تریا” شنیده و دیده شد ، و اصولا  حدود نیمی از صاحبان این واحدهای صنفی  جدید و شیک نیز از اهالی شهرهای پیشرفته تری مانند تهران بودند.  در دهه های ۱۳۵۰ به بعد، پاساژ اقبال نه تنها محل خرید و فروش کالا بلکه اصولا به دلیل بافت جذاب و دلپذیر آن  به تفریحگاه اهالی اندیمشک، دزفول، شوش ، هفت تپه،پایگاه وحدتی، و سد دز تبدیل شد. به هر حال، پاساژاقبال فقط محل کسب و کار و خرید و فروش تجاری نبود بلکه مکانی برای تفریح ، گشت و گذار با دوستان، و گوش دادن به پخش صدای تصنیف های خوانندگان آن زمان بود که از فروشگاه صفحه فروشی پاساژ به گوش می رسید ؛ دورانی که هنوز نه از پیدایش نوار کاست خبری بود، نه سی دی و دی ودی و نه نظایر آن ها. فروشگاه هایی بزرگ و چشم نواز مانند نمایندگی کفش ملی، فروشگاه خیره کننده لوازم ورزشی  جورواجور برادران لعلی، فروشگاه کادویی و پوشاک رستم خرمیان (زرتشتی اهل تهران)، عینک فروشی اصغر آقای (اهل تهران)، پارچه فروشی مرحوم درویش ایزدپور، اغذیه فروشی تمیز و بهداشتی مرحوم کاظم بهادر، تریای بسیار شیک رستم فرخزاد (زرتشتی  اهل تهران)، طلا و جواهر فروشی آقای سمسار (کارمند تهرانی راه آهن اندیمشک)، و چند بوتیک پر مشتری از مکان هایی هستند که از این پاساژ بیادم مانده اند.

مرحوم علی اکبر اقبال ، علاوه بر پاساژ اقبال در بخشی از فضای بزرگ پاساژ که در کنار میدان مرکزی شهر قرار داشت و دارد، یک هتل  با عنوان “هتل اقبال” نیز افتتاح کرد .  البته ، اندیمشک تا قبل از این هتل دارای دو مسافرخانه  معمولی محمدی و هتل آذربایجان نیز بود (توضیحات و تصاویر در کتاب دیگر اینجانب با “عنوان اندیمشک و اندیمشکی ها” چاپ  های ۱۳۸۸ و ۱۳۹۶). اما ،هتل ۴ ستاره اقبال در آن دوره هتلی بسیار مجلل و لوکس به شمار می آمد و فضای درونی هتل چنان مطلوب بود که در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی دوبار که مجموعه فیلمبرداری و کارگردانی دو فیلم “فرار از تله” ( سال  ۱۳۵۰به کارگردانی جلال مقدم ، و بازیگری بهروز وثوقی و داوود رشیدی) و “خاک ” (سال ۱۳۵۱ به کارگردانی مسعود کیمیایی ، و بازیگری بهروز وثوقی) در دز فول ، اندیمشک و هفت تپه کار می کردند ، در این هتل نو و مجلل  دوران خود مستقر شدند. خوب بیاد دارم که تا چند هفته هرروزه صدها نفر درب هتل گرد هم می آمدند تا بهروز وثوقی و داوود رشیدی را که آن زمان در اوج شهرت و محبوبیت خود در سینمای ایران بودند از نزیک ببینند، با آن ها عکس گرفته و یا از آن ها امضای یادگاری بگیرند ، و این شور و ولوله تا نیمه های شب ادامه داشت!

جناب علی اکبر اقبال ، تمام دوره پرخطر جنگ و بمباران اندیمشک را نیز در کنار مردم سپری کرد و بعد ها در کنار بیمارستان شهید بهشتی اندیمشک یک آزمایشگاه تشخیص طبی نیز به هزینه خود ساخت و وقف نمود. این مرد شریف و کارآفرین طراز اول اندیمشک در اواخر سال ۱۳۹۶  در تهران دار فانی را وداع گفت و در آرامستان محله “یخدون” در زادگاهش میبد یزد به خاک سپرده شد. یادشان جاودان که حق بزرگی بر گردن اندیمشکی ها دارند. روانشاد علی اکبر اقبال دارای  همسری از اهالی میبد یزد و  شش فرزند بودند (سه دختر و سه پسر) که در حال حاضر پسر بزرگ ایشان بعد از در گذشت پدرشان فوت کرده اند، و یک فرزند پسر و یک فرزند دخترشان در کشور انگلیس زندگی می کنند ، اما یادگارهای ماتدگار و کارآفرین وی پاساز اقبال و هتل اقبال همچنان نقطه کانونی و نماد هویتی این شهر محسوب می شوند.

   (سال ۱۳۴۶)روانشاد علی اکبر اقبال در حال سرکشی روی ساخت و ساز پاساژ و هتل اقبال ساخت و ساز پاساژ و هتل اقبال

 

 

(۱۳۴۶) از چپ : روانشادان عبدالصمد اقبال و علی اکبر اقبال در حال نظارت بر ساخت و ساز پاساژ و هتل اقبال

 

نمایی از پاساژ و هتل اقبال در میدان مرکزی شهر اندیمشک

 

برادر دیگر از خاندان اقبال ، روانشاد عبدالصمد اقبال بود که از لحاظ سنی جوان تر و کوچک تر بود و سال ها بعد به واسطه موفقیت کار و کسب برادر بزرگتر خود علی اکبر از میبد یزد به اندیمشک آمد و ساکن شد ؛ احتمال بسیار از  اوایل  دهه ۱۳۴۰. وی چندی در فروشگاه سوپر پایگاه وحدتی مشغول به کار شد.  اما ، بعدها با فراهم شدن استقلال مالی نسبی  کار مهم و بسیار چشمگیر روانشاد عبدالصمد اقبال در شهر کوچک اندیمشک آن زمان با جمعیتی حدود ۲۵ تا ۳۰ هزار نفری این بود که موفق به ساخت و راه اندازی تنها سینمای ۴ ستاره به نام “سینما پارادیا” شد ، آن هم در استان خوزستان  که قطعا پرسینماترین استان کشور بود، ولی هیچ یک از آن سینماهای خوزستان از لحاظ امکانات ، تجهیزات ، فضا ، و به روز بودن پخش فیلم آن قدر پیشرفته نبود که به آن نشان ۴ ستاره تعلق گیرد؛ نشان ۴ ستاره ای که بر بالای سر در سینما نیز رسما خودنمایی می کرد. این سینما با این مشخصات ، نشانگر نوعی انقلاب در سینما سازی مدرن در آن زمان، بویژه در شهرستان های کشور بود . این سینما در سال ۱۳۵۱  با نمایش فیلم “صمد و سامی ، لیلا و لیلی ” (به کارگردانی و بازیگری پرویز صیاد) افتتاح شد . سینمایی با این اوصاف در آن زمان با هزینه میلیونی ساخته شد و در دو طبقه همکف و بالکن حدود ۱۰۰۰ صندلی مبله داشت ، و در بسیاری موارد فیلم ها را همزمان با تهران پخش می کرد ، و این در آن زمان یک مزیت بسیار ویژه به حساب می امد. استقبال مردم از این سینما نیز بسیار زیاد بود به گونه ای که هر روزه ده ها نفر و خانواده از اندیمشک و شهر های اطراف برای تماشای فیلم های دیدنی و جدید سینما پارادیا و لذت بردن از فضای درونی آن به اندیمشک رفت و آمد می کردند.طبعا، این سینما با چنین مزایایی باعث تحولی عظیم هم در فرهنگ ، هنر و هم اقتصاد اندیمشک شد ، و در عین حال شهرهای، دزفول ، و شوش ، و پایگاه وحدتی و توابع آن ها  را نیز از این تحول متاثر ساخت. تقدیر اما این بود که در سال ۱۳۵۸ کمی پس از پیروزی انقلاب اسلامی این مرد شریف ، نازنین و نسبتا جوان در حالی که با خودرو شخصی از تهران راهی اندیمشک بود در نزدیکی خرم اباد دچار سانحه شده و جان خود را از دست  بدهد. مزار این مرد خادم بزرگ فرهنگ و هنر اندیمشک  اکنون در گورستان قدیم اندیمشک (بهشت زهرا) در محله ساختمون قرار دارد و شایسته است همشهریان اندیمشکی یاد ایشان و ادای دین و خواندن فاتحه بر مزار آن مرحوم را فراموش نفرمایند. ضمنا، مرحوم عبدالصمد اقبال در اندیمشک با دختر یکی از اهالی ترک آذری راه آهن اندیمشک (خانواده رفیعی) ازدواج کردند و حاصل این ازدواج ۴ قرزند بود(۲ دختر و ۲ پسر) که در حال حاضر پسر بزرگ ایشان فوت کرده اند، دو دخترشان همراه با مادر در تهران ساکن می باشند ،و یک پسر  وی نیز در انگلیس زندگی می کند.

با اشاراتی که دربالا به نقش تحول آفرین و مثبت  دوبرادر اقبال در رونق کسب و کار و تحول فرهنگی اندیمشک کردم ، اکنون وظیفه نهادهای ذیربط شهری مانند شورای شهر ، اداره  فرهنگ و ارشاد اسلامی ، اداره میراث فرهنگی، شهرداری ، فرمانداری و دیگران است تا به نشان سپاسگزاری مردم اندیمشک و نیز درس آموزی و الگوگیری دیگران از زندگی آن ها تندیس های این دوبرادر را تهیه و در جلوی پاساژ اقبال نصب کنند. این اقدام هم در راستای پاسداشت ارزش های والای دینی – ملی ما خواهد بود، هم مایه دلگرمی کارآفرینان جامعه امروز اندیمشک، و هم در جهت زیبا سازی محیط شهری با هدفی تاریخی ، فرهنگی و آموزشی.

نکته پایانی درباره روابط متقابل بین اندیمشک و یزد (که زمانی دو منطقه جغراقیایی بسیار دور از هم و بی ارتباط به نظر می رسیدند) این که زمانی در دهه های ۱۳۲۰ به بعد خانواده های محترم،زحمتکش ، و قناعت پیشه یزدی برای کارجویی به اندیمشک می آمدند ولی اینک شنیده ام برعکس ، در سال های بعد از جنگ ده ها یا شاید صدها خانواده از اندیمشک و روستاهای آن به دلیل مشکلات ناشی از بی کاری به استان یزد مهاجرت کرده و در حال حاضر در شهر های مختلف استان یزد مشغول به کار می باشند.

 

 

روانشاد عبدالصمد اقبال

 

 

(سال ۱۳۵۱)نمای سردر سینما پارادیای اندیمشک (تنها سینمای ۴ ستاره تاریخ خوزستان ) با نماد ۴ ستاره  بر بالای سر در سینما

(سال ۱۳۹۹)وضعیت فعلی سینما پارادیا اندیمشک  که بیش از ۱۰ سال است غیر فعال می باشد( عکاس سعید تختشاهی)

(سال ۱۳۵۰)بهروز وثوقی و دو فرزند علی اکبر اقبال در هتل اقبال اندیمشک

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  • سلام استاد بسیار عالی هر چه جنابعالی پیشنهاد داده ای عالی وبرازنده این حانواده محتم میباشد
  • متاسفانه چهار سد دراطراف اندیمشکه و متعلق به اندیمشک ولی مردم اندیمشک از آب این رود خانه بی بهره اند وشهر دزفول بجای شهر اندیمشک از آن بهره ی کافی میبرند چه از نظر آب آشامیدنی وچه از نظر تفریحی که که سد دز تبدیل به روخانه ای در دزفول شده که به تفریگاهای زیبایی تبدلیل شده والبته این سد (سد دز)متعلق وبه نام اندیمشک است اما فقط سهم این نام این سد است نه آب آن
  • سلام اقای نویسنده، جنابعالی بااین موضوعت درباره اندیمشک ما اندیمشکیها روبه هیچ گرفتی همش از اقبال ویزدیها وو....حرف زدی، چرادرمورد۴آذر چیزی ننوشتی
  • در نوشتار مربوط به خاندان اقبال تاریخ اندیمشک بشکلی کاملا مغرضانه تحریف شده است ، که نشان از عدم تسلط و حتی حضور نویسنده در این شهر چند فرهنگی دارد ، فقر اطلاعات بی داد می‌کند ، و پیشینه کسب و کار را بشکلی مسخره آمیز و با حذف حداقل دو دهه از حضور فعالان در بازار این شهر بیان میکند ، و در نهایت بی انصافی و عدم در نظر گرفتن همه جوانب مطلب را به پایان می رساند .