بومی یا غیر بومی مسأله این نیست،شایسته یا غیر شایسته مسأله این است/نگاهی اجمالی به کالبد اجتماعی شهرستان رامهرمز

مهاجرت به عنوان ابر پدیده انسانی در دهه های گذشته ساختارهای اجتماعی،اقتصادی،علمی و فرهنگی جهان را تحت الشعاع قرار داده است و کشورهای مهاجر پذیر با فراهم کردن زیرساخت های طبیعی و غیر طبیعی بیشترین بهره وری را از این پدیده انسانی برده اند.تحصیل ۶ میلیون دانشجوی نخبه مهاجر با ملیت های مختلف در دانشگاه های جهان، چرخش ۲۷۰ میلیون شهروند مهاجر در کشورهای دنیا و از همه مهمتر مهاجرت ۲۰ میلیونی ایرانی در درون کشور طی ۵۰ سال گذشته که هر کدام سابقه یکبار تغییر مکان خود از شهری به شهری یا استانی به استانی با علت های کاری ،اقتصادی و ...در کارنامه خود دارند دالی دیگر بر انحرافی بودن مسأله بومی و غیر بومی در مسیر توسعه شهرها و کشور هاست.

یادداشتی از نادر عسکری

در جهانی که مرزهای جغرافیایی و سرزمینی به وسیله فناوری های الکترونیکی شکسته شده است و از واژه جدید مرزهای مجازی در جغرافیای سیاسی جهان سخن به میان می آید دامن زدن به جریان های بومی و غیر بومی یک مسأله انحرافی است.

مهاجرت به عنوان ابر پدیده انسانی در دهه های گذشته ساختارهای اجتماعی،اقتصادی،علمی و فرهنگی جهان را تحت الشعاع قرار داده است و کشورهای مهاجر پذیر با فراهم کردن زیرساخت های طبیعی و غیر طبیعی بیشترین بهره وری را از این پدیده انسانی برده اند.تحصیل ۶ میلیون دانشجوی نخبه مهاجر با ملیت های مختلف در دانشگاه های جهان، چرخش ۲۷۰ میلیون شهروند مهاجر در کشورهای دنیا و از همه مهمتر مهاجرت ۲۰ میلیونی ایرانی در درون کشور طی ۵۰ سال گذشته که هر کدام سابقه یکبار تغییر مکان خود از شهری به شهری یا استانی به استانی با علت های کاری ،اقتصادی و …در کارنامه خود دارند دالی دیگر بر انحرافی بودن مسأله بومی و غیر بومی در مسیر توسعه شهرها و کشور هاست.

شهرستان رامهرمز به دلیل برخورداری از جاذبه های مهاجر پذیر اعم از پتانسیل های کشاورزی ،صنایع نفتی ،گستردگی جغرافیایی ، زمین ارزان و نزدیکی به مرکزیت استان مورد توجه مهاجرین از شهرها و روستاهای اطراف با علت های اداری ،اقتصادی و اجتماعی بوده است و این مهاجرت به دلیل عدم آماده بودن زیرساخت های پذیرشی دارای اثرات منفی نیز بوده است.

تبلیغ های مخرب انتخاباتی اعم از مجلس شورای اسلامی و شورای شهر سرآغاز آلوده شدن بافت اجتماعی شهرستان رامهرمز بوده است و یک شکاف اجتماعی نیز به همراه داشته است. بومیان یا به اصطلاح کسانی که سابقه سکونت بیشتری در این سرزمین داشته اند به دلیل ترس از هویت اجتماعی خود و عدم تناسب فرهنگی با مهاجرین و در طرف مقابل غیر بومیان یعنی کسانی که سابقه سکونت کمتری داشته اند نیز به دلیل عدم پذیرش اجتماعی از سوی بومیان و تلاش برای بدست آوردن منافع بیشتر ،هر دو طرف به جای تلاش برای حسن هم جواری با یکدیگر سر ستیز را در پیش گرفته اند.

برچسب‌های منفی اجتماعی صرفا به دسته مهاجرین معیشتی اطلاق نشد حتی کسانی که به دلایل اداری نیز توسط ادارت استانی در سطوح مدیریتی به شهر رامهرمز انتقال داده شده اند نیز از این واکنش ها در امان نبوده اند و با برچسب مدیر غیر بومی سعی در عدم همکاری با این افراد میشد.

مسأله بومی و غیر بومی آنقدر پیچیده شده است که حتی برخی کاندیداهای انتخاباتی برای بدست آوردن رای بیشتر بدون توجه به اثرات سو اجتماعی آن شعار بازگشت رامهرمزی به رامهرمزی سر می دهند و جریان مقابل نیز با احساس خطر از این امر سعی در بسیج اجتماعی افراد خود می کند و شکاف اجتماعی و امنیتی بزرگ‌تری ایجاد می کنند.

این روند کور آنقدر عمیق تر می شود که حتی در صورت نداشتن فرد اداری متناسب با پست سازمانی در شهرستان رامهرمز سعی در تلاش برای عدم ورود یک مدیر توانمد تر یا خلاق تر شود و مدیران کل و نماینده شهرستان نیز از این اتهامات در امان نمی مانند.ادامه این جریان ضمن آسیب های اقتصادی و فرهنگی به روند توسعه شهر می تواند باعث عقب ماندگی های ساختاری نیز در بلند مدت شود.

متاسفانه در این ماجرا تعصب های قبیله ای جای خود را به تعصب های جغرافیایی می دهد و تلخ ترین قسمت ماجرا اینجاست که جریان های روشنفکری و علمی به جای تبیین مسأله شایستگی و غیر شایستگی نیز خود همراه با توده جامعه شعار بازگشت به خویشتن می دهند فارغ از اینکه بسیاری از همین افراد یا بستگانشان سال های سال در شهرستان های دیگر مشغول به تحصیل یا سپری کردن عمر اداری خود هستند.

در پایان به نظر می رسد نخبگان حاضر در دو دسته بومی و غیر بومی باید با تاکید بر مسأله شایستگی و غیر شایستگی بر شکاف ایجاد شده از ستیز بومی و غیر بومی بکاهند و به جای خط نشان های جغرافیایی ،خط و نشان های شایستگی ترسیم کنند.