جستارهایی از تاریخ اندیشه در تاریخ معاصر ایران :روشنفکر مسلح، پژوهشی انتقادی در آرا واندیشه های دکتر علی شریعتی

جایگاه اندیشه سیاسی مدرن ومفهوم آزادی از منظر شریعتی

بخش چهارم

عطاالله آموزیان، دکتری تاریخ معاصر، پژوهشگر

از معدود جاهایی که شریعتی در اثارش درک درستی از علم سیاست می‌دهد، ریشه یابی مفهوم پلتیک در اندیشه سیاسی غرب است، “حکومتی که کارش پلتیک است، یعنی اداره شهری به بهترین وضع، وظایفش در کشور از نوع وظایف شهرداری است در شهر، دستگاه شهرداری در یک شهر هرگز متعهد نیست که از لحاظ بینش مردم را اصلاح کند که نسل جوان خوب فکر کند، نسل گذشته بهتر بچه ها را تربیت کند، (۱)
اما فهم او از ریشه سیاست درشرق وبطور مشخص در ایران باستان نادر وغیر علمی وغیر تاریخی است، “اما در شرق بجای پلتیک یعنی اداره جامعه یا کشورداری سیاست بکار رفته که معنایش نگهداری کردن واداره کشور یا اجتماع نیست، سیاست در معنی لغوی اش تربیت کردن اسب وحشی است، بنابراین اصل مهم، تغییر وتربیت وتکامل در سیاست مطرح است، (۲)
اگر شریعتی بجای لغتنامه به سیاست نامه های ایران اسلامی مراجعه می‌کرد البته متوجه میشد که سیاست در زبان فارسی به معنای تدبیر وحکمت عملی هم هست ونه فقط رام کردن اسب وحشی، چرا که بسیاری از اهل فلسفه یا علوم اجتماعی وانسانی در موارد بسیاری، مطالبی فلسفی ومربوط به علوم انسانی را می‌خوانند وچون مقدمات ومبانی آن علوم وفلسفه را نمی‌دانند بسیاری از مطالب را درک نمیکنند، آنگاه با تکیه برهمان مقدمات نفهمیده نتایجی می‌گیرند که درعین بی معنایی، در خواننده ای که دانش چندانی در این مباحث نداشته باشد توهم سخنان مهم را ایجاد می‌کند، هرعلمی مبانی، مقدمات ونظام مفاهیمی دارد ومباحث بنیادین آن علم نیز درمنابع اصلی توضیح داده شده است، هرکسی می‌تواند در حد خلاصه کلیاتی از فلسفه وعلوم اجتماعی وانسانی بداند، اما همان کس نمی‌تواند در آن مباحث بنیادین فهم انحصاری خویش را مبنای تفسیر به رای مؤلفین بزرگ قرار دهد، ودیگر اینکه نمیتوان در باره اجتماع وتاریخ نظریه پردازی کرد،
همه این ایرادها واشکالات در مورد نوشته های روشنفکران دهه ۴۰ و۵۰ ش مانند ال احمد وشریعتی مصداق دارد (۳)
انچه اینان قادر به درک آن نبودند این بود که تمایز اصلی میان اندیشه سیاسی قدیم یا فلسفه سیاسی گذشته با فلسفه جدید در این است که فلسفه سیاسی قدیم قانون را اصل می‌دانست، در حالیکه فلسفه سیاسی جدید مبتنی بر حقوق است، (۴)
از آنجا که شریعتی ضد فلسفه وحکمت بود این معنا را وامیگذارد، (۵)
از مجموعه گفته ها وآثار دکتر شریعتی روشن است که او دل در نظریه تربیت کردن اسب وحشی دارد، واو در پی رام کردن جامعه است، وغیر آنرا خیانت می‌داند، پس می‌کوشد آنرا با اصطلاحات برساخته خود توضیح دهد.
با این حال شریعتی باهوش تر ازآن بود که آگاهی از عواقب تئوری دیکتاتوری مصلح راپنهان دارد، اما چاره کار چیست،
آیا می‌توان از هراس دیکتاتوری به دمکراسی پناه آورد، وازترس فاشیسم لیبرالیسم را پذیرفت، حاشا وکلا، “برخی از روشنفکران کلاسیک که هنوزقرن ۱۹ فکر می‌کنند وهوای لیبرالیسم ودمکراسی غربی در دماغ دارند برمن خرده گرفته اند که محکومیت شدید دمکراسی ودفاع از اندیشه ایدئولوژیک که سالهاست ازآن دم میزنم، تضعیف جبهه ای است که شعارش آزادی آرا وانتخابات آزاد است” (۶)
شریعتی این منتقدان را” مشتی لیبرال بورژوا می‌داند که در خور اعتنا نیستند،
شریعتی ماهرانه بحث را کیفی می‌کند یعنی برخلاف باطن علم سیاست که ازاساس با ساختار کار دارد، وی به محتوا می‌پردازد.

اما فهم شریعتی از آزادی در اندیشه سیاسی جدید که دارای سه معنا میباشد ازآن جمله – آزادی به معنای آزادی های فردی وشخصی مانند حقوق انسان ومالکیت خصوصی وازادی بیان وعقیده وغیره،
-آزادی به معنای رهایی از جهل وفقر وفساد وانحطاط وتلاش برای رسیدن به برابری
-آزادی به معنای آزادگی در برابر پول وثروت وقدرت ومکنت که بیشتر مفهومی اخلاقی وعرفانی است.
آزادی نوع اول در تضاد با بردگی است، وازادی نوع سوم عین بندگی در برابر خداوند است، “من از آن روز که دربند توام آزادم”
آن آزادی که شریعتی ازآن سخن می‌گوید وبه آن باور دارد نه آزادی ازنوع لیبرالی که آزادی سوسیالیسمی ونیز آزادی عرفانی است، از این رو تز سه گانه او “آزادی، برابری، عرفان”
تنها دارای اشتراک لفظی با مفهوم آزادی است شریعتی اصولا با آزادی‌های بورژوایی مشکل اساسی دارد، وبا همین منطق به آزادی‌های لیبرالی که که پایه دمکراسی است بی اعتنا است، اندیشه شریعتی برغم نطق‌های شورمندانه در باره مصیبت‌های ساخته غرب، سرشار از حضور همیشگی اندیشه غرب است، مانند روشنفکران غیر مذهبی پیش از او، شناخت شناسی، زبان، رقیبان ومرجعهای او همه برخاسته از غرب بود، (۷)

کتابشناسی:
۱- شریعتی، علی، علی ع، مجموعه آثار ۲۶،تهران،نشر آمون، ۱۳۷۴ش،ص۴۹۷
۲-شریعتی، علی، پیشین، ص ۴۹۷
۳-طباطبایی، سید جواد، ملت، دولت وحکومت قانون، جستاری دربیان نص وسنت، تهران، نشر مینوی خرد، ۱۳۹۸،صص۹۵-۹۴

۴-طباطبایی، سید جواد، تاریخ اندیشه سیاسی جدید اروپا، ج نخست از نوزایش تا انقلاب فرانسه، ۱۷۸۹-۱۵۰۰م،دفتر سوم :نظام‌های نوایین در اندیشه سیاسی، تهران نشر مینوی خرد، چ اول، ۱۳۹۳،ص ۱۰۲
۵-ماهنامه تخصصی فرهنگ واندیشه، سال ۸،ش ۵۲، تیرماه ۹۶،ص ۳۸
۶-شریعتی،علی،جهت گیری طبقاتی اسلام، مجموعه آثار ۱۰، ۱۳۵۹،ص۵۰۲
۷-بروجردی،مهرزاد، روشنفکران ایرانی وغرب، تهران، نشر فرزان، ۱۳۸۴،ص ۱۷۵