نقدی بر داستان کوتاه "کوسه" نوشته ی "عدنان غریفی"

خوزستان؛نخل سوخته ی بی سر اما ریشه دار!

 

“کوسه” روایت پیروزی نخلی ریشه دار و مرد جنوبی با عرق ناشی از شرجی کارون خروشان دیروز است، کارونی که امروز به نفس نفس افتاده است اما همچنان گواه شجاعت مردمان نجیب و زحمت کش خوزستان است.
این داستان پیروزی اصالت و ریشه داری نخل و مردمان جنوب بر کوسه وحشتناک و بی رحم است که در دام مرد جنوبی اسیر گشته است.
عدنان غریفی را بی شک یکی از بنیانگذار مکتب ادبی جنوب باید پنداشت شاید ناملایمتی های روزگار و مهاجرت ایشان از خرمشهر به هلند موجب شده نسل جدید چندان با وی آشنا نباشند اما بنیاد خوزستان شناسی تلاش کرد تا با برپایی بزرگداشتی برای ایشان نسل جدید را بیشتر با او آشنا سازد،به هر حال با این همه گمنامی نمی توان نقش ایشان در شکل گیری این مکتب داستانی ریشه دار و ارج دار را نادیده گرفت.
غریفی و برخی از همکارانش در اوایل دهه چهل شمسی نشریه ی “هنر و ادبیات جنوب” را راه اندازی کردند،شوربختانه بعد از انتشار نهمین شماره این نشریه، اکثر دست اندرکاران آن، از جمله خود عدنان غریفی دستگیر شدند و به زندان افتادند، به جرم “اقدام علیه امنیت کشور”! بی شک غریفی با همکاری در انتشار همین چند شماره از هنر و ادبیات جنوب و آثاری با بن مایه های جنوب نقشی غیرقابل انکار در تنومند شدن درخت مکتب ادبی جنوب داشت.
غریفی این داستان نویس عرب اهل خرمشهر داستان کوتاه کوسه را با نمادهای جنوب مثل نخل خلق کرد با نمایش اصالت و شجاعت مردمان جنوب.
در این داستان غریفی با ظرافت “آبزرگ” سی ساله را به نمایش می‌گذارد که چگونه با اتکا به ریشه های اصیل نخل که در واقع نماد جنوب است، کوسه را شکست می دهد و راه را برای از بین رفتن این دشمن ترسناک توسط مردم هموارمی کند.
پرداخت شخصیتی آبزرگ و نخل آنچنان با دقت و زیرکی انجام شده است که همگان را به نمایش اصالت و شجاعت در کنار هم دعوت می کند،این پرداخت شخصیتی خصوصا در مورد نخل آنچنان است که ثابت می کند باید واحد شمارش نخل “نفر” باشد همچنان که هست!
روایت قوی با ظرافت های زبانی داستان و جمله سازی های خاص با واژگان ساده بدون هیچگونه بازی های زبانی یا مانورهای خیره کننده تکنیک، هر خواننده ای را سر ذوق می آورد از همه برجسته تر توصیف به اندازه و مناسب نخل و دقت در ظرافت ها و مقاومت های ریشه های نخل است که مقتدرانه به تقویت روایت در جهت حرکت منطقی داستان کمک می کند.
خارج از حرف های عمیق سیاسی اثر؛حضور لیدری زحمت کش و بی ادعا از جنس مردم و با اصالت در کنار اتحاد اجتماعی مردم در کل نتیجه خوبی را بدنبال داشت، هر چند که برخی از مردم در ابتدا فقط تماشاچی بودند اما در انتها آنها هم وارد عمل شدند و در ادامه باز هم اندکی از خلایق داستان همچنان بعد از مرگ کوسه خونخوار می ترسیدند و بدلیل ترسی که در ذهن آنها ایجاد شده همچنان حتی از جسد کوسه می هراسیدند و این هراس باعث شد جسد کوسه برای بعضی ترسناک و آسیب زننده باشد.
آبزرگ شخصیت اصلی داستان برای معرفی دشمن خطرناکی مثل کوسه کاملا آشکارا آن را شجاع و با هوش معرفی می کند یعنی مردانه طالب جنگ با دشمنی شجاع و زیرک است این از خصلت مردان شجاع روزگار است و در واقع “قصد شکار ناب” کرده است که این جنگ و جدل نشان می دهد آغازکننده نبرد با دشمن خونخوار با هوش تر و شجاع تر از کوسه است چون اتکا به ریشه ی اصالت خود کرده و پیروز میدان شده است.

غلامعباس دیناروند؛محقق و منتقد ادبیات داستانی