یاداشت ارسالی یک معلم هفتکلی:

فاطمه آن دانش آموز باهوش,حال با لباس عروس

✍:روح الله شریعتی

عقربه ساعت،هشت صبح را نشان می دهد.دانش آموزان وارد سالن امتحانات می شوند و با عجله به دنبال صندلی خود می گردند.استرس امتحان،آنها را نسبت به یکدیگر بی تفاوت می کند.مدیر و ناظم،با سوالاتِ مهر و موم کرده وارد سالن می شوند.سکوت بر جلسه حکمفرما می شود.برگه های امتحانی میان دانش آموزان،توزیع می شود و امتحان شروع می شود.ناظم مدرسه،لیستِ حضور و غیابش را بر میدارد و در انبوه دانش آموزان،گم می شود.به یک صندلی خالی می رسد.شماره صندلی را با لیست بچه ها مطابقت می دهد.فاطمه سر جایش نبود.اسمش را بلند صدا می زند؛شاید اشتباهی از هول امتحان،جای دیگری نشسته باشد. دوباره تاکید می کند:”بچه های کلاس هفتم،کسی نمی داند فاطمه کجاست؟”

فاطمه دانش آموز پایه هفتم،آن بچه تیزهوش و بامزه غایبِ بزرگ امتحان بود.ناظم به دفتر مدرسه برمی گردد؛پرونده فاطمه را از کمد بیرون می آورد و شماره تلفن مادرش را با عجله می گیرد..

-الو سلام مادر جان

-سلام

-از مدرسه تماس می گیرم؛فاطمه امروز امتحان داره؛نکنه بیدارش نکردی؟

*-فاطمه را بردند.*

*-کجا بردن؟*

*-فاطمه عروسی کرد.رفت …..*!!

یَه گُلی مِن مالمو ره به غریبی

هر کومون نازک دلیم،سیش بگریویم

آواری بر سر ناظم مدرسه فرو می ریزد.فاطمه کوچولوی نازنین و زرنگ،دختری که همه معلمها او را ستایش می کردند.دختری که هنوز باید در حیاطِ مدرسه می دوید.دختری که هنوز در روزهای ابری زمستان،شعر باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه را می خواند.دختری که باید بخاطر نمرات خوبش از پدرش جایزه می گرفت؛همینک به دست همان نامهربان پدر به زور به خانه بخت می رود و چندین ساعت از خانه پدری اش،دور می شود.نمی دانم آن لحظه ای که او را سوار ماشین می کردند به چه فکر می کرد.؟

جلسه امتحان و غیبت غیر موجهش

خاطرات مدرسه و پائیز آینده که او دیگر دانش آموز نیست.

رویای کنکور و موضوع مزخرفِ انشای معلم فارسی که در آینده می خواهید چه کاره شوید؟

نمی دانم آن کودک معصوم و صدها نفر که به سرنوشتِ او مبتلا می شوند به چه می اندیشند ولی این را خوب می دانم که نباید نسبت به سرنوشتِ آنها بی تفاوت باشیم.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.