لاتاری آمریکا یا آتاری با امارات؟

خورنا . عباس مدحجی در نقد فیلم لاتاری : لاتاری یکی از فیلمهای سی و ششمین جشنواره فیلم فجر بود که تبلیغات و حواشی زیادی به همراه داشت . از حواشی برنامه هفت تلویزیون تا اظهارنظرهای جنجالی عواملش ،تا حضور عواملش همزمان بااکران در سینماهای شهرستانها. اتهام نژاد پرستی هم بیش از پیش به حواشی پیرامون این فیلم دامن زد و البته به معروفتر شدنش هم کمک کرد .

لاتاری ماجرای پسری ایرانی ست که نامزدش را برای مدلینگ به امارات میبرند ، و بعداز مدتی خبر مرگش را می آورند . پسر برای کشف ماجرا با مربی ورزشش که از رزمندگان دفاع مقدس بوده به امارات میرود و متوجه میشود یکی از فرزندان شیخ دبی قصد هتک حرمت به نامزدش راداشته و او خودکشی کرده است. آندو تصمیم میگیرند انتقام هتک حرمت ناموس ایرانی را در قلب امارات ازشیوخ دبی بگیرد و به همین دلیل پسرشیخ دبی و رابط ایرانیش را درروز روشن میکُشند .

فیلم به غایت بدنبال تهییج احساس غیرتمندی و غرور ملی است و عواملش تابدانجا پیش رفتند که هرکس را که فیلم را نژادپرستانه خطاب کرده ، بیغیرت خواندند.

درسراسر فیلم میبینیم و میشنویم که عربهای اماراتی بدنبال نوامیس ما هستند . القائات مستقیم و غیر مستقیم فیلم مارا متقاعد میکند که عربها و شیوخ امارات انسانهایی هرزه و شهوت پرست هستند ، چشمشان بدنبال دختران پاک و معصوم ایرانی ست ودلار بدست منتظر گول زدن دختران ایرانی هستند .در عوض هموطنان غیرتمند ما از پای ننشسته ، دشمن را در خاک خودش در روز روشن نفله میکنند . لاتاری امریکا را رد میکنند و اماراتی ها در قلب خاکشان مثل بازی آتاری محو میکنند . ارائه این تصویر اکشن ، خوشایند هموطنان ما و مهیج اما خیلی هم مصداق واقعی ندارد .

فیلم در احساسی ترن حالت ممکن ، راه حل ارائه میدهد، راه حلی اشتباه برای صورت مسئله ای اشتباه . سالهاست که با پدیده ی قاچاق دختران ایرانی مواجهیم . آیا تمام این قاچاق ها با اعمال زور و نفوذ عربها انجام میشود یا آنها فقط مشتری هستند ؟و این هموطنان ما هستند که مقدمات خروج و پاسپورت و ویزا را مهیا میکنند ؟ چرا رگ گردنمان برای رابطین ایرانی باد نمیکند که اگر خیانتی است ، اینان خائنین اصلی هستند.

از حق نگذریم خیلی از مسافران این بهشت گم شده بارضایت و داوطلبانه میروند . فیلم فقروفحشای مسعود ده نمکی سالها قبل پرده از ناموس فروشی های هولناکی درهمین ایران خودمان برداشت. اما چه شد؟ آمار تن فروشی و فحشا کم شد ؟یا عاملان و مسببانش دستگیر شدند ؟ وقتی این مشکل را داخل مرزها نتواستیم حل کنیم چرا باید فکر کنیم با کشتن دو عرب دشداشه پوش ، میشود هزاران رابط ایرانی این تجارت کثیف را از کار بیکار کرد ؟‌ بقول یکی از توییت ها ، لاتاری ماکت شیوه درک و حل مسئله در کشور است .مشکل قاچاق دختران ایرانی را با کُشتن دو شیخ اماراتی حل می‌کند .

گذشته از آن ، هیچ اندیشیده اید اگر امارات فیلمی با موضوعی مشابه بسازد و در آن همانطور که ما شیوخ دبی را هرزه نشان دادیم و آنها را باتحقیر کشتیم ، بزرگان و مسولین و قومیت های مارا تحقیر کنند یا به آنها توهین کنند آنوقت صدای همه در می آیدکه وای بازهم عربها بما توهین کردند و چنین و چنان…اگر دبی اینقدر بد است چرا نصف تجار ایرانی در آن مشغول کارند؟ چرا شخصیت نادر سلیمانی که خود نیز رزمنده بود آنجا راننده تاکسی ست ؟ نمیتواست درمیهن خودمان راننده تاکسی شود ؟ سامی قاچاقچی و نادرسلیمانی راننده تاکسی ، دو شخصیت ایرانی که در خدمت عربهای امارات بودند چه پیامی داشتند ؟  صادقانه بگویم این فیلم همانقدر که در ژانر اکشن و مهیج خوب از آب درآمده ، در گفتمان سیاسی و بین المللی بشدت جهت دار ، تند و غیرواقعی است . اگر دختران ما برای مادلینگ یا هرچیز دیگری به آنجا میروند ، باید دید اینجا ما چه بلایی سرشان آوردیم که خاک وطن را به سودای اندکی پول و شهرت میفروشند.

محمد حسین مهدویان کارگردان فیلم که دانش آموخته ی کارگردانی از دانشگاه سوره و متولد۶۰ است پیش ازاین ایستاده درغبار(۹۴) و ماجرای نیمروز(۹۵) را روی پرده داشت و از کارگردان صاحب سبک و خوش آتیه ی سینماست ولی ظاهرا استعدادش در سفارشی کارکردن دارد کار دستش میدهد . انتخاب هوشمندانه ی بازیگران و گرفتن بازیهای عالی از آنها در کنار دیالوگهای مهیج و ریتم سریع فیلم و شخصیت های متنوع ، لاتاری را یک سروگردن از بقیه آثار همدوره ش بالاتر آورده است .حضور فرخ نژاد ، پرفروشترین بازیگر سال ، جواد عزتی وساعد سهیل پرکارترین بازیگران سال و هادی حجازی فر ، بازیگر محبوب مهدویان ، همه باهم فیلم را جذاب کرده اند. رگه های طنز جاری در فیلم و دانش فنی بکار رفته در آن هم به ضریب نفوذ فیلم در ذهن مخاطب کمک کرده است

اما فیلم در در روایتِ درست شکست میخورد . ملغمه ای از ناموس پرستی و اختلاف طبقاتی و تنفر از عربها و مظلومیت نسل پس از جنگ و اداره کشور و عشق نافرجام که همه قرار است در لاتاری بهم متصل شوند نتیجه ای جز شعاری شدن فیلم ندارد . شعاری که گویا قرار است فقط در صورت اماراتی ها فریاد زده شود و برای پدر نوشین که براحتی اجازه رفتن دخترش را میدهد یا سامی که کارهای سفرش را انجام میدهد یا هر ایرانی دیگر که خواسته یاناخواسته نوشین را بدنبال سرنوشت راهی مملکت غربت میکنند کاربردی ندارد . شخصیت پردازی ها نصفه و نیمه رها شده و جزییات غیرضروری در فیلم زیاد دید میشود . نیمه اول فیلم که باید صرف شناساندن شخصیتها هم میشد فقط به تداوم قصه اختصاص یافته است.و درنهایت پایانی کاملا شکست خورده ، تکراری ، شعاری و تروریست گونه . انتشار تصویر موسی درحالی که بالای جسد شیخ دبی ایستاده وفریاد میزند را جهان چه میبیند؟ یک میهن پرست یا یک تروریست؟ ساخت فیلم برای مصرف داخلی به چه قیمتی ؟مهدویان را با سینمای مستند میشناختیم. میزانسن های دقیق و توجه به جزئیات از المانهای کار اوست . سینمای مستند یعنی رئالیسم . رئالیسمی که در لاتاری زیر تیغ شعار زدگی پرپر شد .

شعار زدگی که در دوربین مخفی کاملا مشابهی از رسانه کبریت تکرار شد. شیخ عربی که بالباس عربی کناری ایستاده و دیلماج ایرانی ش ، دختری را درخیابان به زور برای شیخ معامله میکند و دوربین واکنش عابران را رصد میکند. انتخاب این موضوع جهت دار و خلق فضایی کاملا موذیانه هرچقدر در قاب دوربین مخفی غیرتمندانه نشان داده شد در فضای مجازی با دیسلایک کاربران مواجه شد . القای تنفر از عربها بخصوص دربحث ناموس و ذهنیت سازی برای مخاطب در شهوت طلبی اماراتی ها ماحصل این دوربین مخفی نژاد پرستانه است . فراموش نکنیم خیل عظیمی از هموطنان ما در خوزستان و اقصی نقاط ایران عرب هستند و لباس و زبان و فرهنگشان فارغ از جزئیات مشترک است. اینگونه نشود که همه عربها با یک چشم دیده شوند ، همانطور که لاتاری و رسانه کبریت قصد داشتند.

قطعا این فیلم با فروش بالایش تااین لحظه توانسته نظر خیلی از مردم را به خود جلب کند و یاحتی به فیلم مورد علاقه ی بعضی ها تبدیل شود اما با همان قاطعیت میتوان گفت دوفیلم قبلی مهدویان همچنان ازفیلم سومش بهتر بوده اند

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.