پنجاه و سه سال خدمت صادقانه پیرمرد قلعه تلی برای اداره ی پست

شرح حال خورنا از پنجاه و سه سال خدمت صادقانه پیرمرد قلعه تلی، نورمحمد کیخا در اداره ی پست و گلایه وی از پاداش بازنشستگی و برخورد دور از شان و ناراحت کننده این اداره

شصت و سه سال خدمت پیرمرد قلعه تلی برای اداره ی پست

گزارش خورنا از شرح حال پنجاه و سه سال خدمت صادقانه پیرمرد قلعه تلی نورمحمد کیخا در اداره ی پست؛

خط خوشی داشتم چند سال پیش در زمان تصدی آقای مقتدایی بعنوان استاندار خوزستان عرض حالی نوشتم وقتی انشایم را دید گفت: اگر جوان تر بودی تو را بعنوان مسئول دفترم انتخاب می کردم. در زمان نوشتن نامه ۸۴ سال سن داشتم…
نورمحمد کیخا متولد ۱۳۰۷/۹/۴ قلعه تل در سال ۱۳۴۰ متصدی پست قلعه تل شد و در سال ۱۳۹۰ بازنشسته شد. ماجرای شنیدنی تاسیس پست قلعه تل و سال های خدمت ایشان را در مصاحبه ای با وی به تحریر درآوردیم. هفت سالم بود که به مکتب رفتم . آسید عبدالله هاشمی اولین معلمم بود ۱۳۱۴ چند دانش آموز بیشتر نبودیم در منزل اجاره ای درس می خواندیم و کتاب هایمان خسروشیرین_فلک ناز_رستم نامه_موش و گربه بودند. بعد از مدتی ملا یوری اورک ملای مکتبمان شد و در خانه ی مشهدی فتحعلی صالحوند بصورت اجاره ای درس میخواندیم. بعد از آن هم سید شکرالله قرآن را به ما می آموخت اما فارسی را خوب نمی دانست و من بواسطه ی علاقه و مهارتی که داشتم به بچه ها کتب فارسی را یاد می دادم. راستش را بخواهید ملاها در بعضی کلمات مشکل داشتند، مثلا:کیومرث را کیومعرس می نوشتند و ما با توانایی خود باید کلمات صحیح را تشخیص می دادیم.
پس از مدتی آقای عیدی زاده از طرف حکومت وقت از میداود به قلعه تل آمد و از ما آزمون گرفت تا پایه ی درسی مان را مشخص کند که من اجازه ی ادامه ی تحصیل در پایه ی سوم را گرفتم یکسال درس خواندم و چهارم را قبول شدم و مدرسه تعطیل شد.
سال ۱۳۲۷ در همان بحبوحه ی ملی شدن نفت بود و در دفتر سررشته داری ارتش لشکر ده اهواز مشغول به خدمت سربازی شدم پس از اتمام دوران سربازی بعلت اینکه میخواستم بگونه ای برای ملی شدن نفت کمک کرده باشم پایان خدمتم و تسویه ایم را نپذیرفتم و درخواست ادامه ی خدمت تا مشخص شدن نتیجه ی ملی شدن نفت را دادم و به کار مشغول بودم.پس از ملی شدن نفت از ستاد فرماندهی کل مورد تقدیر قرار گرفتم و به خدمت داوطلبانه پایان دادم. سال ۱۳۳۴ بود که با بی بی حلیمه دختر آ سلطان محمد بیک زنگنه اهل باغ ملک ازدواج کردم. گذشت تا حدود سال ۱۳۴۰ آقایان حمیدیان رئیس پست ایذه و کنعانی بخشدار باغ ملک به قلعه تل و خانه ی ما آمدند. آقای حمیدیان گفت: از مردم شنیده ایم که شما سواد بالا و خط خوبی دارید آیا حاضر هستید بعنوان کارمند دولت در پست خدمت کنید؟ من هم گفتم بله می پذیرم.سپس یک کیسه ی نامه و مهر و استامبر به من دادن و گفتند شروع کن و در آینده استخدام رسمی می شوی. من هم با شوق شروع به کار نمودم اما پس از ۱۰ سال خبری نشد و هیچ نامه ای مبنی بر بکار گیری رسمی من در اداره پست نیامد. به ایذه رفتم و شرح حال گفتم، گفتند باید به اهواز مراجعه کنی. راهی اهواز شدم رئیس پست خوزستان در آن زمان آقای تمجیدی بود. گفتم آقای تمجیدی چرا مرا استخدام نمی کنید؟ ۱۰ سال است که منتظر نامه ی شما هستم!
تمجیدی گفت: شما باید به تهران بروید و در آنجا پیگیر ماجرا بشوید.بعد از چند روز برای رفتن به تهران آماده شدم و به همراه آقای پرویز ساعد راهی تهران شدم.پس از صحبت کردن با نماینده ی ایذه و باغ ملک آقای ملکشاه ظفر، ایشان نامه ای را به وزیر وقت نوشتند و مارا با نامه روانه ی دفتر وزیر کردند پیش وزیر که رسیدیم گفتم عالیجناب عرضی داشتم درخصوص شغلم ،گفت:درخواستت را همینجا بنویس تا دستور پیگیری بدهم.فورا در دفتر درخواستم را نوشتم و تقدیم وزیر کردم.به محضی که دستخطم را دید کیف کرد و درود فرستاد و دستور داد با لاندیور شخصی مارا به دفتر مدیر کل پست و تلگراف ببرند. معاون مدیرکل پست کشور آقای کسمایی بود به محض دیدن نامه و شنیدن حرف هایم گفت: آقای کیخا شما به خوزستان برگرد و من شخصا به خوزستان می آیم و سه روز دیگر در دفتر اهواز شما را ملاقات می کنم.
فورا به اهواز بازگشتم و در روز موعود به اداره ی کل پست خوزستان مراجعه کردم معاون مدیرکل اهواز آقای شیروان بود به محض دیدنم با تندی گفت: مگر نگفتم برو تهران چرا هی به اینجا مراجعه می کنی؟ در همین حین ناگهان آقای کسمایی وارد شد و مرا در آغوش کشید و شیروان رنگش پرید. به اتفاق آقای کسمایی به هفتکل آمدیم ریاست پست هفتکل آقای حمیدیان بود (رئیس سابق پست ایذه) مرا که همراه آقای کسمایی دید متعجب شد. ناهار در هفتکل بودیم و سپس به سمت قلعه تل آمدیم.
آقای کسمایی در بدو ورود گفت این چند روز که به تهران و اهواز آمده بودی چه کسی کارهای پست را انجام می داد؟ من هم گفتم پسر برادرم کارها را انجام می داد و ایشان از این حس مسئولیت من تقدیر کرد. کسمایی در اداره ی پست قلعه تل
سال ۵۱ بود که برای پایان دوره ابتدایی به ایذه رفتم و پس از مدتی مدرک ششم ابتدایی را گرفتم.در بین ۲۰۰ دانش آموز نفر اول شدم درس املا را ۱۸ گرفتم در صورتی که بالاترین نمره ی بعد از من ۱۱ بود و همه را به حیرت درآورد.
در زمانی که خانه ی انصاف با حکم دادگستری ایذه آغاز به کار کرد نماینده شدم و ۱۲ سال در خانه ی انصاف قلعه تل در کنار
(آکریم کیانی، آبهرام کیانی،حاج اسفندیار ساسان،مشهدی رحمت الله نیکروان،مشهدی حیدرقلی شیروانی و حاج علی دانا کردیان) نماینده ی مردم بودم.
در مدرسه ی فعلی شهید عبدالله موسوی با نظارت ریاست دادگاه ایذه انتخابات برگزار می شد. آقای حسینعلی رستمی کار خبرنگاری آن انتخابات را انجام می دادند.
انقلاب که شد تا سال ۷۰ از پست پنج هزار تومان حقوق می گرفتم و در سال ۸۰ بیست هزار تومان. تا سال ۹۱ حقوقم قطع شد و دوسال نیز بصورت افتخاری در پست قلعه تل خدمت کردم. در طول خدمتم ۱۳ مدیر کل بر مسند پست خوزستان نشست. پس از اتمام کار پیگیر حقوق بازنشستگی شدم اما گفتند بعلت نقصان پرونده از ارایه ی خدمات و مزایای بازنشستگی محروم می شوید.نامه ای به استاندار خوزستان آقای مقتدایی نوشتم که ایشان در پاسخ گفتند:اگر جوانتر بودی شما را بعنوان مسئول دفتر انتخاب می کردم و دستور پیگیری دادند.گفتم من ۶۳ سال برای اداره ی پست خدمت کردم و حالا اینطور جواب خدمتم را می دهید؟شکایت کردم و حکم قضایی به نفع من شداما ۳۸ سال بیشتر برایم سابقه ی کار لحاظ نکردند و ۱۵ سال را افتخاری محسوب کردند. تامین اجتماعی میبایست ۱۸۰ میلیون تومان غرامت می داد اما گفتند نمی توانیم این مبلغ را بدهیم و ۷۰ میلیون بیشتر نمی دهیم.
هنوز پیگیر مطالباتم هستم و پرونده در جریان است.:آقای کیخا شما به فعالیتت ادامه بده و من دستور استخدامت را صادر می کنم سپس به ایذه رفت…
بعد از سه ما ناگهان از اهواز تعدادی میز و صندلی و لوازم دیگر برایم ارسال شد و ماهی ۲۴۰ تومان برایم مقرر گردید.
سال ۵۱ بود که برای پایان دوره ابتدایی به ایذه رفتم و پس از مدتی مدرک ششم ابتدایی را گرفتم.در بین ۲۰۰ دانش آموز نفر اول شدم درس املا را ۱۸ گرفتم در صورتی که بالاترین نمره ی بعد از من ۱۱ بود و همه را به حیرت درآورد.
در زمانی که خانه ی انصاف با حکم دادگستری ایذه آغاز به کار کرد نماینده شدم و ۱۲ سال در خانه ی انصاف قلعه تل در کنار (آکریم کیانی، آبهرام کیانی،حاج اسفندیار ساسان،مشهدی رحمت الله نیکروان،مشهدی حیدرقلی شیروانی و حاج علی دانا کردیان) نماینده ی مردم بودم.
در مدرسه ی فعلی شهید عبدالله موسوی با نظارت ریاست دادگاه ایذه انتخابات برگزار می شد. آقای حسینعلی رستمی کار خبرنگاری آن انتخابات را انجام می دادند.
انقلاب که شد تا سال ۷۰ از پست پنج هزار تومان حقوق می گرفتم و در سال ۸۰ بیست هزار تومان.تا سال ۹۱ حقوقم قطع شد و دوسال نیز بصورت افتخاری در پست قلعه تل خدمت کردم. در طول خدمتم ۱۳ مدیر کل بر مسند پست خوزستان نشست. پس از اتمام کار پیگیر حقوق بازنشستگی شدم اما گفتند بعلت نقصان پرونده از ارایه ی خدمات و مزایای بازنشستگی محروم می شوید.نامه ای به استاندار خوزستان آقای مقتدایی نوشتم که ایشان در پاسخ گفتند:اگر جوانتر بودی شما را بعنوان مسئول دفتر انتخاب می کردم و دستور پیگیری دادند.گفتم من ۶۳ سال برای اداره ی پست خدمت کردم و حالا اینطور جواب خدمتم را می دهید؟ شکایت کردم و حکم قضایی به نفع من شد اما ۳۸ سال بیشتر برایم سابقه ی کار لحاظ نکردند و ۱۵ سال را افتخاری محسوب کردند. تامین اجتماعی میبایست ۱۸۰ میلیون تومان غرامت می داد اما گفتند نمی توانیم این مبلغ را بدهیم و ۷۰ میلیون بیشتر نمی دهیم. هنوز پیگیر مطالباتم هستم و پرونده در جریان است.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.